نفس را واگذارد زيان برد .
160
من استقبل الأمور ابصر : هر كه پيش آمدها را پيش بينى كند بينا شود .
161
من استدبر الأمور تحيّر : هر كه كارها را پس اندازد و تدارك نكند سرگردان ماند .
162
من استسلم الى اللّه استظهر : هر كه كارش را به خدا گذارد پشتيبان يابد .
163
من حاسب نفسه ربح : كسى كه از خودش حساب كشد سود برد .
164
من استدرك فوارطه اصلح : كسى كه لغزشها و گناههاى خويش را تدارك كند ( و بتوبه برخيزد ) خود را شايسته كند .
165
من قال بالصّدق انجح : هر كه راست بگويد رستگار گردد .
166
من علم بالحقّ افلح : هر كه كار بحقّ كند ( از مكروهات رهائى يابد ) .
167
من انتظر العواقب صبر : هر كه عاقبت بين و مآل انديش باشد صبر كند .
168
من وثق باللهّ غنى : هر كس اعتماد بر خدا كند توانگر شود .
169
من توكّل على اللّه كفى : هر كه به خدا توكّل كند كفايت كرده شود .
170
من خادع اللّه خدع : هر كه با خدا خدعه كند خدعه كرده شود .
171
من صارع الحقّ صرع : هر كه با خدا كشتى گيرد زمين خورد .
172
من ظلم يتيما عقّ اولاده : هر كه به يتيمى ستم كند فرزندانش بنافرمانيش بر خيزند .
173
من ظلم رعيتّه نصر اضداده : هر پادشاهى بر رعيّتش ستم كند دشمنانش را يارى كرده است .
174
من افحش شفا حساّده : هر كس بد رفتارى كند ( درد ) حسودان خود را شفا داده است .
( چون بد رفتارى با مردم هر بزرگى را خوار خواهد كرد ) .
175
من لام ساء ميلاده : آنكه با مردم بدى مىكند ( چون نيك بنگرى خواهى ديد ) حلال زاده نيست .
176
من استغنى بعقله ضلّ : هر كس بعقل خود ( مغرور شود و ) خود را بى نياز از ديگران بيند گمراه است .
177
من استبدّ برأيه زلّ : هر كس فقط رأى