خدا ايمن نشيند ايمنيش از بين برود ( و دچار ترس و بيم جهان گردد ) .
123
من بصّرك عيبك فقد نصحك : هر كه ترا بعيبت بينا كند البتهّ پندت داده است .
124
من مدحك فقد ذبحك : آنكه تو را مى ستايد البتهّ تو را مى كشد .
125
من نصحك فقد انجدك : آنكه تو را پند دهد البتهّ ترا بزرگ مى خواهد .
126
من صدّقك فى نفسك فقد ارشدك : آنكه در نفس تو تو را درست گرداند ( و از كجراهت باز دارد ) البتهّ تو را هدايت كرده است .
127
من قنع برايه هلك : هر كه برأى خودش قناعت كند هلاك گردد .
128
من استشار العاقل ملك : هر كه با خردمند مشورت كند امرش را مالك گردد .
129
من قنع لم يغتمّ : هر كه قناعت كند غمگين نشود .
130
من توكّل لم يهتمّ : هر كه توكّل كند اندوهگين نشود
131
من اضاع علمه التطم : هر كه علمش را تباه سازد ( و در راه خدا بكارش نيندازد ) بآبرويش لطمه مى خورد .
132
من اقلّ الاسترسال سلم : هر كه كم دنبال چيزى بفرستد سالم ماند .
133
من اكثر الاسترسال ندم : هر كه بسيار دنبال چيزى فرستد پشيمان گردد ( و شايد مراد اين باشد كه انسان تا مىتواند و لو اين كه از مردم طلبكار هم باشد نبايد بسيار مطالبه كند و ممكن هم هست مراد اين باشد كه ارسال و مرسول بسيار و پا را از مرز خويش فراتر نهادن انسان را گرفتار خواهد ساخت ) .
134
من اخى فى اللّه غنم : هر كه در راه خدا برادرى كند غنيمت برد .
135
من اخى للدّنيا حرم : هر كه براى دنيا با مردم برادرى كند محروم ماند .
136
من داخل مداخل السّوء اتّهم : هر كس در جايگاههاى بد ( كه حدّ او نيست ) داخل گردد تهمت زده شود .
137
من كثر الحاجة حرم : هر كه خواهش را بسيار گرداند محروم ماند .
138
من كثر مقاله سئم : مردم از مرد پرگو خوششان نمى يايد .
139
من اصلح نفسه ملّكها : هر كه نفسش را اصلاح كند آن را مالك گردد ( و از بدى نگاهش دارد ) .