102
من خالف المشورة ارتبك : هر كه خلاف مشورت رفتار كند كارش درهم شود ( ارتبك فى الأمر وقع فيه و لم يكد يتلخّص منه ) .
103
من عقل صمت : خردمند خاموش است .
104
من تكبّر مقت : متكبّر دشمن داراست .
105
من انعم قضى حقّ السّيادة : هر كه بخشش كند حقّ سرورى را ادا كرده است .
106
من شكر استحقّ الزّيادة : مرد سپاسگذار سزاوار افزايش نعمت است .
107
من ظلم افسد امره : مرد ستمگر كار خود را آشفته سازد .
108
من جار قصم عمره : مرد جفا كار عمر خود را بهم در شكند ( و كوتاه سازد ) .
109
من جاهد نفسه اكمل التّقى : هر كه با نفس اماّره خود بجنگد تقوى را كامل كرده است .
110
من ملك هواه ملك النّهى : هر كه هواى نفسش را مالك گردد خردها را مالك شده است .
111
من طلب عيبا وجده : جوينده عيب خويش يابنده است .
112
من استرشد العلم ارشده : هر كه از علم هدايت جويد هدايتش مىكند .
113
من استنجد الصّبر انجده : هر كه از صبر بزرگى خواهد بزرگش مىكند .
114
من استرقد العقل ارفده : هر كس از عقل عطا خواهد بوى عطا خواهد كرد .
115
من طال فكره حسن نظره : مرد دور انديش پيش بينيش خوب است .
116
من ذكر اللّه ذكره : هر كه ياد خدا باشد خدا ياد او است ( و ياد خدا بهترين ياد بودها است ) .
117
من تكبّر فى سلطانه صغر : هر كه در حوزهء رياستش تكبّر ورزد كوچك شود .
118
من منّ باحسانه كدّر : آنكه با نيكيش منّت گذارد نيكيش را آلوده و تيره گرداند .
119
من عذب لسانه كثر اخوانه : هر كه خوش زبان و شيرين سخن افتد برادرانش بسيار گردند .
120
من حسن جواره كثر جيرانه : هر كه خوش همسايه باشد همسايگانش بسيار شوند .
121
من استعان باللهّ اعانه : آنكه خدا را يار خويش گيرد خدا ياريش كند .
122
من امن مكر اللّه بطل امانه : هر كه از مكر