تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى ) — صفحة 620

مساهمون:

ص٦٢٠

197

من ظلم عظمت صرعته : شخص ستمكار بسر در افتادنش سخت و بزرگ است .

198

من بغى عجّلت هلكته : هر كه سركشى كند تباهى بتندى بوى روى آورد .

199

من قال بالحقّ صدّق : هر كه بحقّ و درستى سخن گويد باور داشته شود .

200

من عامل بالرّفق وفّق : هر كه به نرمى كار كند كامروا گردد .

201

من ندم فقد تاب : هر كه پشيمان ( از گناه ) گردد البتهّ توبه كرده است .

202

من تاب فقد اناب : هر كه توبه كند البتهّ بانابه و زارى گرايد .

203

من عدل نفذ حكمه : هر كه عدالت را كار بندد حكمش رواست .

204

من ظلم اوبقه ظلمه : هر كه ستم كند همان ستمش خودش را هلاك كند و از پاى در آورد .

205

من شكر دامت نعمته : هر كه از خدا سپاس گذارى كند نعمتش دوام پيدا كند .

206

من صبر هانت مصيبته : هر كه صبر كند مصيبتش آسان و اندك گردد .

207

من كثر كلامه كثر ملامه : هر كه سخنش بسيار باشد نكوهش گرش فراوان است .

208

من كثرت همتّه كثر اهتمامه : مرد پر همّت كوششش در كارها بسيار است .

209

من عصى نفسه وصلها : هر كه نفسش را نافرمانى كند آن را ( به خدا ) برساند .

210

من احبّ شيئا لهج بذكره : هر كه چيزى را دوست بدارد همواره به ياد او ترزبان است .

211

من كثر حرصه ذلّ قدره : هر كه حرصش بسيار باشد رتبه و جاهش خوار و اندك گردد .

212

من عرف نفسه جاهدها : هر كه نفس خود را بشناسد ( و بداند كه چه ديو و ديوانه‌ايست ) با او به پيكار برخيزد .

213

من اطاع نفسه قتلها : هر كه نفس خويش را فرمانبرد آن را كشته است ( يعنى خود را هلاك كرده است ) .

214

من جهل نفسه اهملها : هر كه در بارهء نفسش نادان باشد او را واگذارد ( و آن نفس هم او را تباه كند ) .

215

من عظّم نفسه حقّر : هر كه نفس خود را بزرگ دارد خودش خوار كرده شود .

216

من صان نفسه وقّر : هر كس نفس خود را نگه دارد