197
من ظلم عظمت صرعته : شخص ستمكار بسر در افتادنش سخت و بزرگ است .
198
من بغى عجّلت هلكته : هر كه سركشى كند تباهى بتندى بوى روى آورد .
199
من قال بالحقّ صدّق : هر كه بحقّ و درستى سخن گويد باور داشته شود .
200
من عامل بالرّفق وفّق : هر كه به نرمى كار كند كامروا گردد .
201
من ندم فقد تاب : هر كه پشيمان ( از گناه ) گردد البتهّ توبه كرده است .
202
من تاب فقد اناب : هر كه توبه كند البتهّ بانابه و زارى گرايد .
203
من عدل نفذ حكمه : هر كه عدالت را كار بندد حكمش رواست .
204
من ظلم اوبقه ظلمه : هر كه ستم كند همان ستمش خودش را هلاك كند و از پاى در آورد .
205
من شكر دامت نعمته : هر كه از خدا سپاس گذارى كند نعمتش دوام پيدا كند .
206
من صبر هانت مصيبته : هر كه صبر كند مصيبتش آسان و اندك گردد .
207
من كثر كلامه كثر ملامه : هر كه سخنش بسيار باشد نكوهش گرش فراوان است .
208
من كثرت همتّه كثر اهتمامه : مرد پر همّت كوششش در كارها بسيار است .
209
من عصى نفسه وصلها : هر كه نفسش را نافرمانى كند آن را ( به خدا ) برساند .
210
من احبّ شيئا لهج بذكره : هر كه چيزى را دوست بدارد همواره به ياد او ترزبان است .
211
من كثر حرصه ذلّ قدره : هر كه حرصش بسيار باشد رتبه و جاهش خوار و اندك گردد .
212
من عرف نفسه جاهدها : هر كه نفس خود را بشناسد ( و بداند كه چه ديو و ديوانهايست ) با او به پيكار برخيزد .
213
من اطاع نفسه قتلها : هر كه نفس خويش را فرمانبرد آن را كشته است ( يعنى خود را هلاك كرده است ) .
214
من جهل نفسه اهملها : هر كه در بارهء نفسش نادان باشد او را واگذارد ( و آن نفس هم او را تباه كند ) .
215
من عظّم نفسه حقّر : هر كه نفس خود را بزرگ دارد خودش خوار كرده شود .
216
من صان نفسه وقّر : هر كس نفس خود را نگه دارد