( و نافرمانيش كند ) خود را بزرگ داشته است
217
من عيّر بشيء بلي به : هر كه ديگرى را به چيزى سرزنش كند خودش به آن گرفتارى دچار گردد .
218
من اكثر بشيء عرف به : هر كه در چيزى و يا كارى بسيار وارد باشد به همان كار معروف و شناخته آيد .
219
من مزح استخفّ به : هر كه مزاح و سبكى كند بواسطهء همان سبك و خوار گردد .
220
من اعجب بنفسه سخر به : هر كه خود پسند باشد به همان جهة مورد استهزاء قرار گيرد .
221
من كثر حلمه نبل : هر كه بردباريش بسيار باشد بزرگوار گردد .
222
من كثر سفهه استرذل : كسى كه ابلهيش بسيار باشد خوارى بيند .
223
من جهل وجوه الأراء اعيته الحيل هر كه بآراء و انديشههاى گوناگون نادان باشد ( و اطراف و جوانب هر كارى را خوب نتواند در نظر گيرد ) حيلهها در كار كند و گيجش سازند .
224
من عاش فقد احبتّه : هر كه بسيار عمر كند دوستانش را از دست بدهد .
225
من كثر ضحكه قلّت هيبته : مرد پر خنده كم هيبت است .
226
من خشى اللّه كثر علمه : هر كه از خدا بترسد علمش بسيار گردد .
227
من كظم غيظه كمل حلمه : هر كه خشمش را فرو خورد حلمش را كامل كرده است .
228
من ملك نفسه علا امره : هر كه مالك نفس خود گردد كارش بالا گيرد ( نزد خدا و خلق آبرومند باشد ) .
229
من تاجر ربح : هر كه تجارت كند سود برد ( و چه خوش است انسان تن در كار تجارت آخرت دهد ) .
230
من توخّ الصّواب انجح : آنكه سعى در تحصيل صواب و درستى كند رستگار شود .
231
من عمل للدّنيا خسر : هر كه براى دنيا كار كند زيان بيند .
232
من داخل السّفهآء حقّر : هر كه داخل ابلهان گردد خوارى بيند .
233
من صاحب العقلاء وقّر : هر كه با دانايان نشيند محترم گردد .
234
من قبض يده مخافة الفقر فقد تعجّل الفقر : هر كه از ترس ندارى دو دستش را بهم گيرد