تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى ) — صفحة 621

مساهمون:

ص٦٢١
( و نافرمانيش كند ) خود را بزرگ داشته است

217

من عيّر بشيء بلي به : هر كه ديگرى را به چيزى سرزنش كند خودش به آن گرفتارى دچار گردد .

218

من اكثر بشيء عرف به : هر كه در چيزى و يا كارى بسيار وارد باشد به همان كار معروف و شناخته آيد .

219

من مزح استخفّ به : هر كه مزاح و سبكى كند بواسطهء همان سبك و خوار گردد .

220

من اعجب بنفسه سخر به : هر كه خود پسند باشد به همان جهة مورد استهزاء قرار گيرد .

221

من كثر حلمه نبل : هر كه بردباريش بسيار باشد بزرگوار گردد .

222

من كثر سفهه استرذل : كسى كه ابلهيش بسيار باشد خوارى بيند .

223

من جهل وجوه الأراء اعيته الحيل هر كه بآراء و انديشه‌هاى گوناگون نادان باشد ( و اطراف و جوانب هر كارى را خوب نتواند در نظر گيرد ) حيله‌ها در كار كند و گيجش سازند .

224

من عاش فقد احبتّه : هر كه بسيار عمر كند دوستانش را از دست بدهد .

225

من كثر ضحكه قلّت هيبته : مرد پر خنده كم هيبت است .

226

من خشى اللّه كثر علمه : هر كه از خدا بترسد علمش بسيار گردد .

227

من كظم غيظه كمل حلمه : هر كه خشمش را فرو خورد حلمش را كامل كرده است .

228

من ملك نفسه علا امره : هر كه مالك نفس خود گردد كارش بالا گيرد ( نزد خدا و خلق آبرومند باشد ) .

229

من تاجر ربح : هر كه تجارت كند سود برد ( و چه خوش است انسان تن در كار تجارت آخرت دهد ) .

230

من توخّ الصّواب انجح : آنكه سعى در تحصيل صواب و درستى كند رستگار شود .

231

من عمل للدّنيا خسر : هر كه براى دنيا كار كند زيان بيند .

232

من داخل السّفهآء حقّر : هر كه داخل ابلهان گردد خوارى بيند .

233

من صاحب العقلاء وقّر : هر كه با دانايان نشيند محترم گردد .

234

من قبض يده مخافة الفقر فقد تعجّل الفقر : هر كه از ترس ندارى دو دستش را بهم گيرد
غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى ) — صفحة 621 | انصارى / عبد الواحد الآمدى التميمي