140
من اهمل نفسه اهلكها : هر كه نفسش را واگذارد آن را تباه ساخته است .
141
من اكرم نفسه اهانته : هر كه نفسش را بزرگ شمارد خوارش داشته است .
142
من وثق بنفسه خانته : هر كه بنفس خود اطمينان پيدا كند با آن خيانت كرده است ( و يا اين كه نفس با وى خيانت مىكند ) .
143
من ساعى الدّنيا فاتته : هر كه براى دنيا بكوشد از دستش برود .
144
من قعد عن الدّنيا طلبته : هر كه از دنيا كنار كشد دنيا او را دنبال كند .
145
من غالب الأقدار غلبته : هر كه بخواهد با تقديرات در افتد تقدير بر او غلبه كند ( و نقشهاش را نقش بر آب كند ) .
146
من صارع الدّنيا صرعته : هر كه با دنيا كشتى گيرد دنيا بر زمينش زند .
147
من عصى الدّنيا اطاعته : هر كه نافرمانى دنيا كند دنيا فرمان بردارش شود .
148
من اعرض عن الدّنيا اتته : هر كه رخ از دنيا بر تابد دنيا روى بوى نمايد .
149
من حسن ظنهّ حسنت نيتّه : هر كه در بارهء خدا ) خوش گمان باشد نيّتش خوب مىشود .
150
من ساء ظنهّ سائت طويتّه : هر كه بدگمان باشد بد انديش گردد .
151
من صدق اصلح ديانته : هر كه راست بگويد دين خود را درست آراسته است .
152
من كذب افسد مروتّه : آنكه دروغ گويد مردانگى خود را از بين برده است .
153
من قنع حسنت عبادته : هر كه قناعت كند نيكو عبادت كند .
154
من اعتزل حسنت زهادته : هر كه خود را از دنيا كنار كشد زهدش نيكو گردد .
155
من نسى اللّه انساه نفسه : كسى كه خدا را از ياد ببرد خود را از ياد برده است ( چون نجاة انسان در آنست كه خدا را فراموش ننمايد ) .
156
من ساء خلقه عذّب نفسه : بد خلق خود را برنج و عذاب مى افكند .
157
من اطاع اللّه استنصر : آنكه خدا را اطاعت كند ( از خدا ) يارى جويد .
158
من ذكر اللّه استبصر : هر كه به ياد خدا باشد بينش يابد .
159
من اهمل نفسه فقد خسر : هر كه عنان