78
من ايقن ينجو : يقين كننده بالآخره رستگار است .
79
من حسن يقينه يرجو : آنكه يقينش نيكو است ( از خدا ) اميدوار است .
80
من صبر نال المنى : صبر كننده بآرزوى خود مى رسد .
81
من حرص شقى و يعنى : آزمند بدبخت و گرفتار رنج گردد .
82
من عقل قنع : خردمند قناعت را پيشهء خويش سازد .
83
من جاد اصطنع : مرد بخشنده نيكوكار است .
84
من خاف ادلج : آنكه از خدا بترسد شب از ( خواب نوشين ) بر خيزد ( و با خدا به نياز و راز پردازد ) .
85
من احتجّ بالحقّ فلج : آنكه با حقّ حجّت و دليل آرد بر حريف غالب گردد .
86
من تقاعس اعتاق : آنكه از كار كناره كرد آزاد است
87
من علم اشتاق : آنكه كار كند مشتاق گردد ( انسان هر كارى را وجهه همّت سازد پيشرفت كند و به آن كار گرمتر برخيزد .
88
من اشتاق سلا : هر كه عاشق شود قلبش صفا گيرد و يا آنكه پيكرش نزار گردد .
89
من اختبر قلا : هر كه آزمايش كند دشمن دارد ( چون آزمايش كه در ميان آمد حقيقت شخص هويدا گردد و عيوبش آشكار و دشمن داشته شود و فى الحديث اخبر تقله : بيازماى و دشمن بدار وارد گرديده است ) .
90
من جاد ساد : مرد بخشنده سرور و آقا است .
91
من تفهّم ازداد : هر كه بفهمد ( بدانشش ) بيفزايد .
92
من سئل استفاد : هر كه بپرسد استفاده كند
93
من علم اهتدى : هر كه بداند راه يابد .
94
من اهتدى نجا : هر كه هدايت يافت : ( از چنگال گمراهى و بدبختى ) رهيد .
95
من قنع بقسمته استراح : آنكه بقسمتش قانع شد آسوده است .
96
من رضى بالقضاء استراح : آنكه به قضاى خدا راضى شد راحت است .
97
من عمل بالحقّ نجا : آنكه بحقّ كاركرد و رستگار شد .
98
من منع العطاء منع الثّنآء : آنكه عطا را باز گرفت ستايش ( مردم ) از وى باز گرفته شد .
99
من عامل بالرّفق غنم : آنكه كار به نرمى كند بهره برد .
100
من عامل بالعنف ندم : آنكه كار بدرشتى كند پشيمان شود .
101
من خالف النّصح هلك : آنكه خلاف پند كار كند هلاك گردد .