تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى ) — صفحة 612

مساهمون:

ص٦١٢

20

من تامّل اعتبر : هر كه انديشيد پند گرفت .

21

من تعاقر افتقر : هر كه نازاد بود نادار شد ( يعنى هر كه در مال داراى زايش و ريزش و تصدّق نبود ندار مىشود )

22

من تفضّل خدم : هر كه بخشش كرد خدمت كرده شود .

23

من توقّى سلم : هر كه خويشتن دار شد سالم ماند .

24

من اكثر ملّ : هر كس ( هر كارى را ) بسيار دنبال كرد خسته شد .

25

من تكثّر بنفسه قلّ : هر كه خود را بسيار ديد ( و از ديگران خود را بر كشيد خوار و كم گرديد .

26

من تهوّر ندم : هر كه بى باكى كرد پشيمان شد .

27

من سأل علم : هر كه پرسيد دانا شد .

28

من توقّر وقّر : هر كه خود را موقّر داشت موقّر و محترم شد .

29

من تكبّر حقّر : هر كه خود را بر كشيد خوار گرديد .

30

من نال استطال : هر كه بجاه و رتبه رسيد گرنكش شد

31

من عقل استقال : هر كه خردمند شد طالب سرورى و يا سخنورى شد .

32

من اكثر هجر : پرگو ياوه‌گو است .

33

من ملك استأثر : هر كه مالك چيزى شد آن را ( براى خود ) برگزيد .

34

من استرشد علم : هر كه راه راست رفت دانا شد .

35

من استسلم سلم : هر كه تسليم شد سالم ماند ( و در هر كارى همين طور است ما دام كه انسان تسليم است سالم است ) .

36

من علم احسن السّؤال : دانشمند درست و خوب مى پرسد .

37

من اخلص بلغ الآمال : كسى كه خلوص نيّت پيدا كرد بآرزوهايش رسيد .

38

من تواضع رفع : هر كه افتادگى كرد بلند گرديد .

39

من حلم اكرم : هر كه بردبار شد گرامى گرديد .

40

من استحيى حرم : هر كه شرمگين است نا كام است .

41

من علم عمل : هر كه دانا شد به كار بست .

42

من بذل ماله جلّ : مرد بخشنده بزرگوار است .

43

من بذل عرضه ذلّ : آنكه آبرويش راهدر دهد خوار است .

44

من توكّل كفى : توكّل كننده بر خدا كفايت كرده مىشود .

45

من قنع غنى : مرد قانع توانگر است .

46

من سافه شتم : آنكه سفاهت و سبكى كند دشنام يابد .

47

من ابرم سئم : هر كه در كارى اصرار كند بد بيند .

48

من غفل جهل : هر كه غافل گردد نادان ماند