20
من تامّل اعتبر : هر كه انديشيد پند گرفت .
21
من تعاقر افتقر : هر كه نازاد بود نادار شد ( يعنى هر كه در مال داراى زايش و ريزش و تصدّق نبود ندار مىشود )
22
من تفضّل خدم : هر كه بخشش كرد خدمت كرده شود .
23
من توقّى سلم : هر كه خويشتن دار شد سالم ماند .
24
من اكثر ملّ : هر كس ( هر كارى را ) بسيار دنبال كرد خسته شد .
25
من تكثّر بنفسه قلّ : هر كه خود را بسيار ديد ( و از ديگران خود را بر كشيد خوار و كم گرديد .
26
من تهوّر ندم : هر كه بى باكى كرد پشيمان شد .
27
من سأل علم : هر كه پرسيد دانا شد .
28
من توقّر وقّر : هر كه خود را موقّر داشت موقّر و محترم شد .
29
من تكبّر حقّر : هر كه خود را بر كشيد خوار گرديد .
30
من نال استطال : هر كه بجاه و رتبه رسيد گرنكش شد
31
من عقل استقال : هر كه خردمند شد طالب سرورى و يا سخنورى شد .
32
من اكثر هجر : پرگو ياوهگو است .
33
من ملك استأثر : هر كه مالك چيزى شد آن را ( براى خود ) برگزيد .
34
من استرشد علم : هر كه راه راست رفت دانا شد .
35
من استسلم سلم : هر كه تسليم شد سالم ماند ( و در هر كارى همين طور است ما دام كه انسان تسليم است سالم است ) .
36
من علم احسن السّؤال : دانشمند درست و خوب مى پرسد .
37
من اخلص بلغ الآمال : كسى كه خلوص نيّت پيدا كرد بآرزوهايش رسيد .
38
من تواضع رفع : هر كه افتادگى كرد بلند گرديد .
39
من حلم اكرم : هر كه بردبار شد گرامى گرديد .
40
من استحيى حرم : هر كه شرمگين است نا كام است .
41
من علم عمل : هر كه دانا شد به كار بست .
42
من بذل ماله جلّ : مرد بخشنده بزرگوار است .
43
من بذل عرضه ذلّ : آنكه آبرويش راهدر دهد خوار است .
44
من توكّل كفى : توكّل كننده بر خدا كفايت كرده مىشود .
45
من قنع غنى : مرد قانع توانگر است .
46
من سافه شتم : آنكه سفاهت و سبكى كند دشنام يابد .
47
من ابرم سئم : هر كه در كارى اصرار كند بد بيند .
48
من غفل جهل : هر كه غافل گردد نادان ماند