يورثه من لا يحمده : زبان راستگو بهتر از مالى است كه آن را كسى بميراث برد كه ستايشگر نيست .
7
لسان المقصّر قصير : زبان تقصير كار كوتاه است
8
لسان البرّ مستهتر بدوام الذّكر : زبان خوب همواره مشتاق و مشغول بذكر خدا است ( استهتر الرّجل اى اولع ) .
9
و قال عليه السّلام فى حقّ من ذمهّ : لسانه كالشّهد و لكن قلبه سجن للحقد : ( آن مرد منافق و دورو ) زبانش همچون عسل شيرين لكن دلش زندان و خزانهء كين توزى است .
10
ليكن مركبك القصد و مطلبك الرّشد : البتهّ بايد ميانه روى مركبت و رشد و هدايت خواهش و مطلبت باشد .
11
لن لمن غالظك فانهّ يوشك ان يلين لك : با آنكه با تو درشتى مىكند نرمى كن دور نيست او هم با تو نرمى نمايد .
12
لسانك ان اسكتهّ انجاك و ان اطلقته ارداك : اگر زبانت را نگهدارى نجاتت مىدهد و اگر رهايش سازى هلاكت مىكند .
13
لقاح المعرفة دراسة العلم : آبستن كنندهء خداشناسى و معرفت درس دادن و تعليم نمودن است ( و ابواب دانش از اين راه بر روى انسان باز مىشود ) .
14
لقاح العلم التّصورّة و التّفهّم : آبستن كنندهء علم انديشيدن و فهميدن است ( و مر اسرار آفرينش را ) .
15
لقاح الخواطر المذاكرة : آبستن كننده ( و بيدار كنندهء ) خاطرات بشر مذاكره كردن است ( هر علمى را ) .
16
لقاح الرّياضة دراسة الحكمة و غلبة العادة : آبستن كنندهء رياضت نفس حكمت الهى خواندن و بر عادت ( زشت و نكوهيده ) غالب شدن است .
17
لحظ الإنسان رائد قلبه : نگاه انسان پيك دل او است ( و ديده مى بيند و دل مى خواهد )
18
لنا حقّ ان اعطيناه و الّا ركبنا اعجاز الأبل و ان طال السّرى : ما را ( در خلافت ) حقّى است اگر داده شويم و گر نه بر كفل شتر مظلوميت و حقارت سوار مى شويم ( و دل در صبر و اجر آن مى بنديم ) گو اين كه رنج رهپيمائى در شب دراز باشد )