شگفتى جلوه مى كرد ، زبان به اين سخنانى « كه براى همهء مردم روشن است » نگشود مگر به منظور آنكه ساختمان مفصلى در زمينهى اثبات نظريهى تساوى وجود ، بر اين اساس مبتنى كند . از اين رهگذر به سخن جالب تر ديگرى زبان گشوده و مى گويد : « نفس انسان ، گامهاى او بسوى مرگ است » .
آرى اگر على « ع » مى گويد : « هيچ روزى از عمر انسان فرا نمى رسد مگر آنكه روز ديگرى را بخاطر آن از دست مىدهد » يا مى گويد : « نفس انسان ، گامهاى او بسوى مرگ است » مى خواهد حقيقتى را كه با افكار مردم فاصله دارد و از درك آنان پنهان است لكن در رديف اين دو سخن آمده ، كشف كند : « انسان به هيچ نعمتى نمى رسد مگر آنكه نعمت ديگرى را از دست مىدهد » لابد شما در زمينهى كشف دقيق و صراحت انديشه و وضوح بيانى كه در اين سخن وجود دارد توضيح بيشترى مى خواهيد : آرى على « ع » به منظور اين كه مضمون اين عبارت را بصورتهاى گوناگونى كه از نظر مورد ، مختلف ولى از جهت ماده و معنى يكى هستند ، ضبط كند ، مى گويد : « بسا يك خوراك جلوى خوراكها را مى گيرد » .
« كسى كه نزديك تر او را رها كند دور تر براى او آماده مى گردد . » « بسا دورى كه از نزديك هم نزديكتر است » . « دوستى يك نوع خويشاوندى مورد بهرهاى مى باشد » . « كسى كه آنچه طاقت فرسا است بر خود تحميل كند در مى ماند » . « خداوند هرگز پاداش كسى را كه كار نيك
بخشى از زيبايى هاى نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 97
مساهمون: جورج جرداق
ص٩٧