اين زيادى و نقص هر دو مساوى هستند يعنى زيادى به مقدار نقص ، و نقص به مقدار زيادى است . على « ع » به منظور آنكه انسان را از راه نزديك ترين چيزها به او ، يعنى از راه ذاتش به اين حقيقت آشنا سازد ، نخستين چيزى كه مى گويد اين است : « هيچ روزى از عمر انسان فرا نمى رسد مگر آنكه روز ديگرى را بخاطر آن از دست مىدهد » راستى آيا انكار اين حقيقت - كه تعادل وجود را به مراتب ، گستردهتر از حالات وجود بيان مىكند - براى انسان امكان پذير است آيا هيچ قاعدهى رياضى جبرى و هندسى ، نزديك تر به حقايق ثابت ، و دلالت كنندهتر بر حقيقت مطلق ، و خلاصهتر در توصيف ثابت و مطلق ، از اين نشانهاى كه على « ع » بواسطهى آن تعادل وجود را در ضمن يك موجود زنده و ايام زندگى او مجسم مىكند ، يافت مىشود اينجا اگر كسى به من ايراد كند كه : اين انديشه براى همهى مردم روشن است ، شما تصور مى كنيد على « ع » كدام حقيقت تازهاى را كشف كرده است در پاسخ مى گويم : در صورتى كه حقايق آشكار ، ريشهى حقايق پنهانى محسوب گردد ، يا حقايق پنهانى را اصل حقايق آشكار بدانيم ، يا بگوئيم روش عمومى اقتضا مىكند تمام جزئيات اعم از پنهان و آشكار ضبط شود ، در اين صورت كشف حقايق پنهانى مستلزم آن نيست كه حقايق آشكار به سكوت برگزار شود . زيرا على « ع » كه افكارش با عقايدش متحد بود و عقايدش در يك وحدت فكرى
بخشى از زيبايى هاى نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 96
مساهمون: جورج جرداق
ص٩٦