تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بخشى از زيبايى هاى نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 90

مساهمون:

ص٩٠
كرده‌اند . در اين ميان مى بينيد مردى بدون توجه به جمعيت ، بى آنكه جمعيت نيز به او اعتنا كنند ، با گامهاى محكم و نگاه تندى تنها از پياده‌رو عبور مىكند . مردم براى شخصيت بزرگى كه در واقع بزرگ نيست داد و فرياد مى كنند ، پس از زمانى كوتاه خورشيد طلوع مىكند و بر تاريكيها چيره مىشود و همه چيز را در جاى مخصوص به خود نشان مىدهد . اينك شما چه مى بينيد مى بينيد آن جمعيت كه وجودشان در حكم عدم است ، براى شخص پستى بنام « لوئى چهاردهم » كف مى زنند ، يا براى فرومايه‌اى بنام « شارل اول » يا « شارل پنجم » و امثال اينها كه از بس كوچكند بدنبال نامشان ارقام زيادى در مى آيد ، داد و فرياد مى كنند . آن گاه پس از آن به چه چيز پى مى بريد پى مى بريد كه مرد پياده‌اى كه جمعيت براى او سر و صدا نمى كردند و كف نمى زدند ، شخصيت واقعى بزرگى بنام « موليير » يا « ميلتون » يا « گاليله » بوده است ، و با گذشت زمان معلوم مىشود صاحبان اسمهائى كه داراى ارقام فراوانى مى باشند ، به كلى ناچيز و بى ارزش اند ، در حالى كه افرادى كه در پياده‌رو راه مى رفتند و نامشان ارقامى نداشت و كسى براى آنان كف نمى زد به تمام معنى از شخصيت و عظمت برخوردارند . فراموشى ، اين افراد بى ارزش را با آن كف زننده‌هاى ناچيز بهم مى پيچد و آن گروه بر فراز وجود آشكار مى گردند ، و انسانيت ، آنان را نسبت به خود بمنزلهء خورشيد نسبت به تاريكيها تلقى مىكند ، و عده‌ى قليلى ظاهر ميشوند كه به عظمت و ارزش آنان پى مى برند و
بخشى از زيبايى هاى نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 90 | جورج جرداق / انصارى