البته روشن است كه « كشتن همهى لشكر » موضوع نيست بلكه منظور اين است كه انديشهى احترام حيات ، در افكار زمامداران رسوخ كند و توجه داشته باشند كه كشتن يك نفر از روى قصد ، برابر با كشتن همهى انسانهاست .
اينجا اگر ما نظريهء على « ع » را با نظريات متفكرانى كه ميزان عدالت را در قوت و كثرت مى بينند بسنجيم براى ما روشن مىشود كه چگونه آنان در جائى كه على « ع » اوج مى گيرد ، سرازير مى شوند ، و در جائى كه افق على « ع » گسترش مى يابد و ارزش هاى حيات بدست او بالا مى رود ، آنان سخت و خشن مى گردند آن گاه مى بينيم در مواردى كه اين گروه براى آراء و نظريات « اكتشافى » خود طبل و نى مى زنند و به نيرومند اجازه مى دهند به نيروى خود ببالد و براى اكثريت روا مى دانند آرزوهاى خود را بر اساس اين كثرت گسترش دهند - در حالى كه همهء اينها ستم بر قانون عادلانهى حيات و ارادهى نيرومند و خيرانديش انسان محسوب مىشود - مى بينيم در اين موارد پسر ابو طالب پرده از روى آنچه مقياس اعلاى حيات و ارادهء انسان است بر مى دارد و به سخن سادهء بزرگى زبان مى گشايد : « بسا اندكى كه افزون تر از فراوان است » آن گاه با سخن زيباتر و مهم ترى توضيح مىدهد : « آدمى هر چند مقام و مرتبهاش بزرگ باشد . بالاتر از اين نيست كه به كمك ديگران در زمينهء حقى كه خدا بر او واجب نموده نيازمند نباشد ، و انسان هر چند در ديدهها كوچك باشد و مردم او را خرد
بخشى از زيبايى هاى نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 88
مساهمون: جورج جرداق
ص٨٨