و برايش مهم نيست مردم بر او خشم گيرند يا از او خشنود باشند چشمهها را بدلخواه خود از تخته سنگهاى بزرگ و از خاك نرم جارى مىكند و بطور آرام در جلگهها سرازير مى سازد يا از فراز كوهها آن را پرتاب مىكند . درختها ، صخرهها ، قلهها و درهها را آن طور كه بخواهد آشكار مى سازد . براى او مهم نيست زنبق ها در كنار خارها برويند يا خارهاى نبات سمى به گلى خوشبو با شاخههاى سبز رنگ بچسبند . به اين پاى بند نيست كه گياه خردشدهى خشك را تحقير كند و گياه سر سبز و بلند را بزرگ بشمارد ، يا حشرات كوچك را كه از سوراخ صخرهها سركشى مى كنند مسخره نمايد و از وحشيگرى درندگان قوى كه حيوانات ضعيف را با چنگال خود مى درند تمجيد كند » . على « ع » با اين نظر و احساس ، با مظاهر وجود واحد در دو طبيعت : زنده و خاموش ، روبرو شده بود و با بداهت و عمق خاصى درك كرده بود كه نيروى عمومى وجود به حكم همان قانونى كه از برگ سبز و از گياهى كه بر ساقهاش ايستاده و در برابر باد به حركت در مى آيد ، مواظبت مىكند ، به حكم همان قانون از گياه خرد شدهى خشك نيز مراقبت مى نمايد ، و همانطور كه درخت كهنسال و بزرگ را مورد توجه قرار مىدهد از درخت هاى ناچيز و كوچك نيز مواظبت مىكند ، و همچنين مراقبت طبيعت از چهارپايان ، حشرات ، ملخ ها و
بخشى از زيبايى هاى نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 84
مساهمون: جورج جرداق
ص٨٤
هامش
( 1 ) - به اختصار از كتاب « فاغتروا لمرأة » اثر ديگر نويسنده .