تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بخشى از زيبايى هاى نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 81

مساهمون:

ص٨١
به همان اندازه از عمر خود به موجودات مى بخشد . و همينطور است كه اگر زمين از شب ، تاريكى بگيرد . يا مثلا اگر گل از عناصر فراوان هستى ، وسيله‌ى حيات و رشد و بوى خوش كسب كند ، پس از اندك زمانى ، نور و هوا از رنگ و عطرش به همان اندازه كه به آن داده‌اند از آن مى گيرند ، تا وقتى آن گل به مرحله‌ى كمال و به اوج حيات خود رسيد عواملى كه آن را از عمرش دور مى سازد زيادتر مىشود ، ناگاه مرگ و زندگى بر سر آن نزاع مى كنند و بالاخره ريشه‌ها و برگهاى آن تسليم مرگ مى شوند و زمين هم چيزهائى را كه به آن داده بود در خود مى بلعد . در دل دريا باز نمى گردد مگر همان ابرهائى كه دريا به آسمان داده و بارانهائى كه به بيابان بخشيده است . انسان نيز در زندگى اختصاصى خود چنين است . او از لذتى برخوردار نمى گردد مگر آنكه خواه ناخواه از لذت ديگرى محروم مىشود ، و به دنيا نمى آيد مگر آنكه بر طبق مقرر به زودى تسليم مرگ شود . على « ع » مى گويد : « مالك مرگ همان مالك حيات است » . على « ع » اين توازن خردمندانه را كه در قانون زمين و آسمان و ستارگان و بطور كلى در موجودات حياتى و جامد وجود دارد ، در ضمن اين جمله حائز تناسب فكر و كمال توجه و سادگى است ، ابراز مى دارد : « انسان به هيچ نعمتى نمى رسد مگر آنكه نعمت ديگرى را از دست مىدهد » بايد انسانها اين سخن را بشنوند و راستى اگر با دقت به اين سخن