توجه به مظاهر پنهان و دقيق آن باز نداشته است . او در اين جهت مانند شاعران برجسته بود كه از نظر آنان موجودات دقيق مادى و معنوى با موجودات بزرگ تفاوت ندارند ، بدين معنى كه ميان بزرگ و كوچك فرقى نمى گذارند و موجودات را بطور كلى از نظر منشاء و دلالت ، يكى مى دانند .
آرى از نظر اينها آنچه چشمها را خيره مىكند ، بر آنچه ناپيدا و پنهان است برترى ندارد . چه بسا نگاه كوتاهى كه در وجود آنان احساساتى بوجود مى آورد كه چشمههاى سخن نمى تواند آن را ايجاد كند و بسا اشارهاى است كه صراحتى را كه در آن درك مى كنند ، بوسيلهى هزاران آگهى آن را نمى بينند ، و بسا بواسطهى گلى كه در دامن صخرهاى شكفته بيشتر پى به عظمت وجود برده مىشود تا بواسطهى يك درخت كهنسال و بلند . بلكه چه بسا كوچكى كه در نظر آنان از بزرگ هم بزرگتر و كمى كه از زياد هم زيادتر است بد نيست اينجا خلاصهاى از يك سخن طولانى را براى شما نقل كنم . من اين سخن را در زمينهء موقعيت كسى كه از درك عظيم و انديشهء وسيعى برخوردار است ايراد كردهام انديشهى وسيعى كه به جهان هستى كه پنهان و آشكارش در دلالت داشتن بر عظمت وجود يكسان است ، احاطه دارد : « گويا اين طبيعت ، زيبائى حريت را آن چنان كه آرزوى شاعر است براى او مجسم مىكند . زيرا باد را هرطور و بهر كجا بخواهد روانه مىكند
بخشى از زيبايى هاى نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 83
مساهمون: جورج جرداق
ص٨٣