گوش فرا دهند تصديق مى كنند كه اين يك واقعيتى است كه به صورت كلماتى شبيه به قواعد رياضى غير قابل اعتراض ، نقش بسته است .
اما در زندگى عمومى ، هيچ يك از شئون انسان از اين قاعدهاى كه على « ع » آن را از مادهى جهان عظيم هستى انتزاع كرده ، مستثنى نيست . بنا بر اين حق شما بر اجتماع اين است كه بهرههائى كه به اجتماع مى رسانيد از نظر نوع و مقدار ارزيابى شود و به همان اندازه از اجتماع بهرهبردارى كنيد . اما اگر از پاداش خود كمتر از آنچه دادهايد مالك شويد ، نصيب شما عايد ديگرى شده و ديگرى از نصيب شما بهره مى برد . در نتيجه حق شما غصب گرديده و به شما ستم شده است .
همچنين اگر از پاداش خود ، بيشتر از آنچه دادهايد بگيريد در اين صورت نصيب ديگرى عايد شما شده و ديگرى در اثر آنچه شما خوردهايد گرسنه مى ماند و شما حق او را غصب كرده و به او ستم نمودهايد ، و وجود ظالم و مظلوم در ميان اجتماع ، موجب فساد اجتماع و بروز نقص در موازين عدالت اجتماعى است ، و عدالت اجتماعى در صورتى به پا مىشود كه در مرز روحبخش عدالت جهانى داخل باشد .
بديهى است كه باطل هيچگاه نمى تواند قانون باشد ، بلكه قانون همان حق است و در قانون هستى و همچنين به عقيدهى على « ع » « هيچ چيزى حق را باطل نمى كند » .
توجه به مظاهر نمايان و عظيم عدالت جهانى ، على « ع » را از
بخشى از زيبايى هاى نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 82
مساهمون: جورج جرداق
ص٨٢