طبيعى صاحب نعمت نسبت به برادران انسانش دانسته و ترك اين وظيفهء واجب را باعث زوال نعمت ميداند . مى گويد : « كسى كه نعمت هايش فراوان شد نيازمنديهاى ديگران به او زياد مىشود . پس هر كس در نعمت ها به حقوق واجب قيام كند نعمت ها را در معرض بقاء و دوام قرار داده است ، و كسى كه در نعمت ها به حقوق واجب اقدام ننمايد نعمت ها را دستخوش فنا و نابودى ساخته است » .
اين دو سخن در بارهء عدالت جهان هستى - كه انسان نيز از موجودات آن محسوب مىشود - نيازى به توضيح فراوان ندارد . زيرا حقوق بندگان خدا در منطق على « ع » با هم برابر است . در حقيقت ، اين حقوق شباهت تامى به حق آب بر باد ، و حق نبات بر آب ، و حق آب بر خورشيد ، و حق خورشيد بر قانون وجود دارد . و اين سنت ، سنت جهان هستى دادگر است كه هيچ حقى را براى انسان لازم نمى داند مگر آنكه حقوقى كه از ديگران به عهدهى اوست اداء كند .
خواننده بايد به اين مطلب عميقانه توجه كند ، آن گاه نظريهى خود را در آنچه ديده اعلام دارد . در اين صورت بدون ترديد درك مىكند كه قانونى كه على « ع » بوسيلهى آن به ريشههاى عدالت جهانى نايل گرديد ، قانونى ثابت و تغيير ناپذير است و انحرافى در آن وجود ندارد .
بنا بر اين عناصر اين جهان هستى ، به همان اندازه كه مىدهد به همان اندازه مى گيرد ، و چيزى بدست نمى آورد مگر در صورتى كه چيزى از دست بدهد . مثلا اگر زمين از خورشيد حرارت و نور مى گيرد ،
بخشى از زيبايى هاى نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 80
مساهمون: جورج جرداق
ص٨٠