حقوقى كه براى بعضى بر بعض ديگر لازم شده است ، برخوردارند ، و اين نيروها به حكم وجود و استمرارى كه بر آنها حكومت دارد از هر جهت با يكديگر برابرند .
او عميقانه درك كرده بود كه مقايسهى اين عناصر متعاون و متساوى ، با انسانهائى كه ناچار بايد به حكم وجود و استمرارشان همكار و برابر با يكديگر باشند ، مقايسهائى صحيح و بجا است . زيرا انسانها از موجودات اين جهان هستى بشمار مى روند و آنچه بر عناصر وجود - كه عبارت از شخصيت اشتراكى است - حكومت مىكند و على « ع » آن را براى حيات انسان ضرورى ميداند ، انسانها نيز از آن برخوردارند . اينجاست كه على « ع » جهان طبيعت و جهان انسان را به كمك تابش عقل و جهش احساس ، بهم مى پيچد تا عدالت جهانى را بر اساس وحدتى مركب از درستى و پايدارى و عدالت دريابد . او به اين قانونى كه بوسيلهى آن در فهماندن مقصود خود ، با جهان هستى شركت مىكند ، زبان گشوده و مى گويد : « خداوند از جمله حقوق خود ، حقوقى را براى بعضى از مردم بر بعض ديگر واجب كرده و آن حقوق را در حالات گوناگون برابر ساخته است . بعضى از آنها انگيزهى بعض ديگر است و بعضى لازم شمرده نمى شود مگر بسبب بعض ديگر » سخن بزرگ ديگرى كه على « ع » در زمينهء دوام نعمت مى گويد از همين جا سرچشمه مى گيرد . او دوام هر نعمتى را مرهون انجام وظيفهء
بخشى از زيبايى هاى نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 79
مساهمون: جورج جرداق
ص٧٩