او درك كرده بود كه وقتى خورشيد پرتو خود را به زمين مى افكند ، نشانههاى زمين در برابر چشمها و انديشهها آشكار مى گردد ، و هنگامى كه خورشيد از زمين روى مى گرداند پردهء تاريكى بر آن مى گسترد . او دريافته بود كه گياه رشد مىكند و داراى برگ مىشود و گاهى ميوه مىدهد . اين گياه با اين كه در شكل و هدف خود ، با نور خورشيد و هوا و آب و خاك تفاوت دارد ، اما در عين حال ، رشد و برگ دار شدنش وابسته به همين نور و همين هوا و آب و خاك مىباشد .
او درك كرده بود كه وقتى خورشيد پرتو خود را رويهم غلطان است ، بر پشت باد تندى كه نيرومند و با صداى بلند است بر نشانده شده است و بادى كه « خداوند وزش آن را تند كرده و جايگاه پيدايش آن را دور گردانيده » با وجود دورى محل پيدايش ، مأمور « به برهم زدن آب فراوان و برانگيختن موج درياها است ، و بسان وزش در فضا ، به طورى كه اول آن را به آخرش و ساكنش را به متحركش بازگرداند ، به آن مى وزد تا آب فراوانى بالا بيايد » و اين ستارگان و اين كواكب و روشنائى نورافكن ها و چراغ نورافشان خورشيد و ماه تابان ، زينت زمين و موجب سرور دلهاست على « ع » از آن سوى اينها درك كرده بود كه اين جهان هستى - كه بر اساس حقيقت استوار است - بر عناصر آن يك ارتباط تعاونى حكومت مىكند . چنان كه دريافته بود كه نيروهاى جهان هستى ، از
بخشى از زيبايى هاى نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 78
مساهمون: جورج جرداق
ص٧٨