از جان خود مى گذرند ، از اين رو آنان را سخت سرزنش مىكند كه چرا در برابر جنگجويانى كه به يك زن تجاوز كرده و بسلامت بازگشتهاند و به هيچيك زخمى نرسيده و خونى از آنان ريخته نشده ، ساكت نشستهاند .
آن گاه وحشت و حيرتى را كه در اثر اين كار عجيب در او بوجود آمده ابراز مى دارد ، زيرا دشمنان وى به باطل چنگ زده و از آن پشتيبانى ميكنند و تبهكارى را پيشهء خود ساخته و به شهر انبار هجوم مى برند ، در حالى كه پيروان او از حمايت حق دست برداشته و باعث ضعف و شكست آن مى گردند .
طبيعى است امام « ع » در چنين موردى خشمناك مى گردد و سخنان او كه حاكى از خشم درونيش مىباشد ، توأم با تندى و حرارت ، در ضمن جملاتى مسجع و كوتاه بروز مىكند : واى بر شما ، شما آماج تير آنان قرار گرفتهايد به شما يورش مى برند و شما حمله نمى كنيد و با شما مى جنگند و شما نمى جنگيد و معصيت خدا را مى كنند و شما خشنود هستيد » .
گاهى احساسات على « ع » تحريك مىشود و به صورت قطعاتى كه بعضى با بعض ديگر مزاحمت دارند در چهرهى اين جملات كوتاه و پى درپى ، بروز ميكنند : « هرگز ناتوان نشدم ، و نترسيدم ، و خيانت نكردم و سستى ننمودم » گاهى هم اين احساسات از ناحيهء يك درد درونى محرك گرم مىشود و جمعيتى را كه على « ع » خير خواه آنان
بخشى از زيبايى هاى نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 62
مساهمون: جورج جرداق
ص٦٢