تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بخشى از زيبايى هاى نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 307

مساهمون:

ص٣٠٧
حسود از تو خشنود نمى شود مگر آنكه يكى از شما بميريد . حسادت دوست ، بيمارى دوستى است . فروتنى نعمتى است كه حسود پى به آن نمى برد . هيچ ستمگرى را شبيه‌تر به ستمديده مانند حسود نديدم : چشمى شور و دلى ديوانه دارد و پيوسته با اندوه دمساز است ، بر بى گناهان خشم مى گيرد و به چيزى كه مالك آن نيست بخل مى ورزد ستايش بيش از استحقاق ، چاپلوسى و كمتر از استحقاق ، ناتوانى يا حسادت است . با مردم چنان معاشرت كنيد كه اگر مرديد بر شما گريه كنند و اگر زنده بوديد به شما اشتياق داشته باشند . دوست ، دوست نيست مگر آنكه برادر خود را در سه مورد نگهدارى كند : در گرفتارى او و در نبودن او و در مردن او . دشمن دانا بهتر از دوست نادان است . بهترين اعمال بزرگوار اين است كه از آنچه ميداند چشم بپوشد . بزرگترين دشمنان كسى است كه مكرش از همه پنهان تر باشد . كسى كه جامه‌ى حيا به تن كند ، عيبش را مردم نمى بينند . اشكها خشك نمى شود مگر در اثر سنگدلى ، و دلها سخت نمى شود مگر بخاطر زيادى گناهان . خويشاوندى به دوستى نيازمند است ولى دوستى به خويشاوندى نيازمند نيست .