تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بخشى از زيبايى هاى نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 29

مساهمون:

ص٢٩
و بيم آن آگاه است . او هر چند ديگران را از مركوب خود مى ترساند اما خودش نيز ترس آن دارد كه بواسطه‌ى او كشته شود . اين كه به بينيد على « ع » چگونه اين معنى را مجسم مىكند : « همنشين سلطان مانند سوار بر شير است : مردم به مقام و مرتبه‌ى او رشك مى برند در حالى كه او به جايگاه خود داناتر است » . به نمونه‌ى ديگر گوش فرا دهيد : على « ع » در باره‌ى مردى كه براى زيان رساندن به دشمنش در كارى مى كوشيد كه به خودش زيان مى رسانيد ، مى گويد : « تو مانند كسى هستى كه به خود نيزه فرو مىكند تا سوار پشت سر خود را بكشد » و هم اكنون على « ع » شما را به اين شاهراه شگفت انگيز در زمينه‌ى همنشينى با دروغگو رهبرى مىكند : « از طرح دوستى با دروغگو پرهيز كن . زيرا او مانند سراب است : دور را براى تو نزديك و نزديك را دور مى گرداند » . اما مسئله‌ى هنر كه قائل است هر زشتى در طبيعت بكمك اصول هنرى ، زيبا جلوه مىكند ، مسأله‌اى است كه ريشه‌ى آن را بايد در سخنان پسر ابو طالب - آنجا كه مردگانى را توصيف مىكند - جستجو كرد . راستى مرگ چقدر وحشت زا و چهره‌اش زشت و بدنما است ، و سخن پسر ابو طالب در باره‌ى آن چقدر مهيج و تأثيرش زيبا است اين سخن از ناحيه‌ى عاطفه‌ى عميق على « ع » بهره‌ى فراوان و از خيال بارورش بهره‌ى بيشترى گرفته است ، از اين رهگذر سخن او به صورت يك تابلوى هنرى بى نظير جلوه مىكند . تنها تابلوهاى