در ادبيات امام اين هوش سرشار و خيال بارور ، مانند تركيب دو طبيعت ، با عاطفهى عميقى تركيب داشت . اين عاطفه به كمك تابش حيات ، هوش و خيال على « ع » را مى كشانيد . اينجا بود كه انديشهى وى تحرك ويژهاى به خود مى گرفت و خونهاى گرم لطيفى در رگهاى آن جارى مى شد . اين انديشه به همان اندازه كه عقل را مورد خطاب قرار مىدهد ، احساسات را نيز تحريك مىكند ، چرا كه انديشهى مزبور از عقلى سرچشمه مى گيرد كه عاطفه با حرارت خاصى آن را مى كشاند .
در ميدان ادبيات يا هنرهاى ارزندهى ديگر اگر عاطفه ، اشتراك مؤثرى در توليد آثار انديشه يا خيال نداشته باشد آن اثر مورد پسند انسان قرار نمى گيرد . اين بدان جهت است كه تركيب انسانى طبعا چيزى را مى پسندد كه محصول همين مركب باشد . اين اثر ادبى كامل ، درست در نهج البلاغه مشهود است . شما اگر در نهج البلاغه سير كنيد خود را در ميان امواج خروشانى از گرمى احساسات خواهيد يافت .
راستى آيا قلب شما را مهر و محبت فرا نمى گيرد اگر به سخنان على « ع » از اين قبيل گوش فرا دهيد : « اگر كوهى مرا دوست داشته باشد درهم فرو خواهد ريخت » . « از دست دادن دوستان غربت است » .
« خدايا من بر انتقام قريش از تو كمك مى خواهم ، زيرا آنان خويشاوندى مرا قطع كرده و ظرفم را سرازير نمودند و گفتند : آگاه باش حق آن است كه آن را بگيرى و حق آن است كه آن را از تو باز گيرند ، پس با غصه و اندوه بساز يا با تأسف و دلتنگى بمير من ديدم ياور و پشتيبان
بخشى از زيبايى هاى نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 32
مساهمون: جورج جرداق
ص٣٢