شخصيت هاى هنرى اروپا ، ساعتى كه مرگ و وحشت را به رنگ ويژهاى در لباس شعر و آهنگ مجسم ميكنند ، مىتواند به اين تابلو شباهت داشته باشد .
على « ع » پس از آنكه مرگ را براى زندگان يادآورى مىكند و بستگى آنان را با مرگ اعلام مى دارد ، در ضمن سخنى كه رنگ تيره و آهنگ غم انگيزش غربت ناگوارى به آن بخشيده به آنان هشدار مىدهد كه بسراى وحشت نزديك شدهاند : « گويا هر يك از شما به منزل تنهائى خود از زمين رسيده است . شگفتا از خانهى تنهائى و سراى وحشت و جاى بيكسى و غربت » سپس آنان را به آنچه ناخودآگاه بسوى آن شتاب ميكنند تحريك مىكند و با جملاتى كوتاه و پى درپى بسان صداى طبل ، آنان را با خبر كرده و مى گويد : « ساعت هاى روز چه با شتاب مى گذرد ، و روزهاى ماه چه زود سپرى مىشود ، و ماههاى سال چه با سرعت تمام مى گردد ، و سالهاى عمر چه با تندى مى گذرد » بار ديگر على « ع » صورتى اعجاب آميز و عقلانى در ميدان افكار آنان رها مىكند . اين صورت را عاطفهى عميقى شعلهور ساخته و خيال جهش دارى عناصر آن را مجسم مىكند و حركاتى پى درپى به شكل چشم هاى گريان و صداى گريه و فغان و اعضاى نالان به آن ارزانى مى دارد و مى گويد : « به حقيقت ، روزها ميان شما و آنان بسيار مى گريند و بر شما زارى ميكنند » . على « ع » دوباره در عالم خيال و عاطفه فرو مى رود و اين تابلوى فنا ناپذير را در ضمن جملاتى زنده
بخشى از زيبايى هاى نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 30
مساهمون: جورج جرداق
ص٣٠