ابتكار مىكند : « بلكه آنان جا مى نوشيدهاند كه گويائيشان را به گنگى ، و شنوائيشان را به كرى ، و حركتشان را به سكون تبديل نموده است . - اگر بى انديشه توصيف شوند - گويا در اثر خواب گران به خاك افتادهاند همسايگانى هستند كه با هم انس نمى گيرند و دوستانى كه بديدن يكديگر نمى روند .
نسبت هاى آشنائى ميانشان كهنه شده و اسباب برادرى از آنان قطع گرديده است ، از اين رو همگى با اين كه يك جا گرد آمدهاند ، تنها هستند و با اين كه دوست يكديگر بودند از هم دورند .
نه براى شب صبحى مى شناسند و نه براى روز شبى هر يك از شب و روزى كه در آن كوچ كردهاند براى آنان هميشگى است » .
آن گاه على « ع » به اين سخن وحشت زا زبان مى گشايد : « كسى را كه بر سر گورشان بيايد نمى شناسند ، و به كسى كه برايشان گريه كند اهميت نمى دهند ، و به كسى كه آنان را بخواند پاسخ نمى گويند » . آيا شما تاكنون در تصوير مرگ ، وحشت قبر و توصيف مردگان ابتكارى چنين ديدهايد : « همسايگانى هستند كه با هم انس نمى گيرند و دوستانى كه بديدن يكديگر نمى روند » آيا تا به حال اين صورت وحشتناك كه تنها على « ع » مىتواند آن را براى ابدى بودن مرگ ترسيم كند ، از نظر شما گذشته است : « هر يك از شب و روزى كه در آن كوچ كردهاند براى آنان هميشگى است » اين گونه تعبيرات شگفت آور در نهج البلاغه فراوان است .
بخشى از زيبايى هاى نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 31
مساهمون: جورج جرداق
ص٣١