تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بخشى از زيبايى هاى نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 107

مساهمون:

ص١٠٧
سعادت همسايه‌اش بلكه به سعادت تمام انسانها مربوط مى سازد و آنچه براى انسان نسبت به همسايه‌اش روا مى دارند ، براى ساير مردم نيز نسبت به او روا مى شمارد ، و از سعادت انسان اين است كه محبت را از حد بگذراند و فرزندان ديگران را از همان محبتى كه فرزندان خود را بهره‌مند مى سازد ، برخوردار گرداند : « به آنچه فرزندان خود را تربيت مى كنى يتيم را به آن تربيت نما » تا همگى روح عدالت اساسى را درك كنند ، عدالتى كه از نظر ارزش و زيبائى بر قوانين رسمى برترى يافته و حامل حرارت انسانيت است و مردم را به منطق قلب - نه منطق تسليم در برابر قانون - نايل مى گرداند : « بايد خردسالان شما از بزرگسالان پيروى كنند و بزرگسالانتان به خردسالان محبت ورزند » . اگر درماندگى از انجام دادن كارهاى نيك ، نقص محسوب مىشود ، منطق محبت به زبان على « ع » ، عجز از دوست يا بى را بالاترين نقص معرفى مىكند : « ناتوان ترين مردم كسى است كه از دوست يا بى عاجز باشد » . على « ع » به اين درماندگى ، عجز ديگرى كه تمايل به دشمنى و جدال است ، اضافه مىكند و مى گويد : « از دشمنى و جدال بپرهيزيد » بلكه نرمى سخن بالاتر از اين است . زيرا سخن نرم ، ارتباط دلها را كه سرچشمهء محبت است محكم مىكند : « نرمى سخن از بزرگوارى است » . راستى ميان خواسته‌هاى دل هيچ چيزى مانند احساس دوست يا بى براى انسان موجب آسايش نيست . على « ع » هنگامى كه از