كه مردم همگى با هم برادرند ، از اين رو با وجود اين كه خود ، زمامدار مردم است صريحا آنان را به « برادرانم » توصيف مىكند و بدنبال آن به حكمرانان تذكر مىدهد كه آنان با همهء مردم برادراند و اين برادرى ناچار مستلزم محبت خواهد بود ، او به سران لشكرهايش چنين مى گويد : « براى حكمران سزاوار است برترى و نعمتى كه به او اختصاص داده شده ، باعث تغيير حال او بر رعيت نشود ، و نعمت هائى كه خداوند نصيب او ساخته ، او را بيشتر به بندگان خدا نزديك كند و بيشتر به محبت به برادرانش وادارد » .
على « ع » از آنكه برادرى خود و فرمانروايان را با مردم در دوستى و محبت اعلام مى دارد ، با يك قضاوت صحيح با عموم انسانها روبرو شده و اين برادرى را بدون پراكندگى يا امتياز به آنان اعلان مىكند و مى گويد : « همانا شما با هم برادريد ، ميان شما چيزى جز ناپاكى دلها و سوء انديشهها جدائى نيافكنده است » . على « ع » بدين وسيله ناپاكى دل و سوء انديشه را در يك سو ، و دوستى و محبت قلبى را در سوى ديگر قرار مىدهد .
از آنجا كه حق وجودى هر انسانى بهرهمند شدن از محبت ديگران است ، ناچار بايد طبيعت - كه حامل ارزش ها و مقياس ها است - به انسانى كه همسايگان و نزديكان و كسانش او را رها ساخته و لباس محبت به تنش نكردهاند ، با مهر و محبت فراوانى از ناحيهى بيگانگان پاداش دهد . روى همين اصل على « ع » مى گويد : « كسى كه
بخشى از زيبايى هاى نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 105
مساهمون: جورج جرداق
ص١٠٥