بديهاى زمانش رنج مى برد ، پول و راستى و برادرى را كه مايهء بقاى انسان است در يك رديف قرار داده و در بارهء مردم زمانش مى گويد : « به زودى مردم سه چيز را از دست مى دهند : پول حلال ، زبان راست و برادرى كه از ناحيهء او احساس آرامش كنند » .
اگر غربت بخاطر آنكه موجب تنهائى است بزرگترين سختى بشمار مى رود ، شديدترين مرحلهى آن ، ساعتى است كه انسان برادران و دوستان خود را از دست مىدهد و بدنبال آن از دلهائى كه مى بايست از مهر و محبت آنها بهرهمند گردد ، محروم مىشود : « غريب كسى است كه دوست نداشته باشد . » « از دست دادن دوستان غربت است » .
ما اينجا ناچاريم موقعيت زن را از نظر على « ع » بطور خلاصه بررسى كنيم . روشن است زن نيمى از انسان محسوب مىشود . آيا ممكن است اين نصف ، از محبت به نصف ديگر خالى باشد آيا نصف ديگر موظف است مقياس هاى عدالت جهانى را كه حاكم به محبت انسان بر انسان است مورد ستم قرار دهد گروهى ، بعضى از سخنان على « ع » را در بارهء زن ، نوعى لطيفه و سرگرمى تفسير كرده و موقعيت زن را از نظر وى مهمل گذاشتهاند .
از اين رو به سخنانى كه على « ع » در موقعيت هاى ويژهاى به آن زبان مى گشوده ، تكيه كرده و در موردى كه زن شناخته شدهاى با وى دشمنى داشته و على « ع » در اين زمينه فقط امر به معروف مى كرده ، پافشارى كردهاند و فراموش نمودهاند كه على « ع » چنين سخنانى را كه
بخشى از زيبايى هاى نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 108
مساهمون: جورج جرداق
ص١٠٨