روابطى زوال ناپذير وجود دارد و هر چيزى كه از اين روابط مى كاهد از مفهوم وجود نيز كم مىكند و در صورتى كه انسان يكى از اين موجودات محسوب شود ، ناچار بايد با موجودات ديگر ارتباط وجودى داشته باشد . در اين صورت ارتباط موجود به مانند خود ، سزاوارتر و مناسب تر است . اين موجود اگر از موجودات زنده باشد بستگى آن به موجودات زندهء ديگر قويتر و ثابت تر خواهد بود . اما انسان كه در رأس موجودات زنده قرار دارد ، ارتباط او با برادر انسانش نخستين ضرورت وجودى او از نظر فردى و اجتماعى محسوب مى گردد .
على « ع » آن گاه كه جمعيت شايسته را جمعيتى معرفى مىكند كه عدالت اجتماعى با گستردهترين معانى و ارزندهترين اشكالش بر آن حكومت داشته باشد ، در حقيقت ، قانون يا چيزى را كه وابسته به قانون است مورد اجرا قرار مىدهد . اين قانون از آنجا كه طبعا از روح عدالت جهانى سرچشمه مى گيرد ، در انديشهى على « ع » آشكار شده و به صورت يك امر ضرورى جلوه مىكند . بدين جهت مى بينيم پسر ابو طالب اصرار شديدى دارد كه ماوراى قوانين را بررسى كند و بوسيلهى محبت انسانى كه بالاتر از قانون است ، قوانين را مراعات نمايد . محبت جز علاقهء عميق روحى و مادى به بلندى و كمال چيزى نيست . از آنجا كه محبت يك ضرورت وجودى محسوب مىشود ، يك ضرورت اخلاقى نيز بشمار مى رود .
على « ع » در نخستين صفحه از صفحات محبت يادآورى مىكند
بخشى از زيبايى هاى نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 104
مساهمون: جورج جرداق
ص١٠٤