تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هشام بن الحكم ، مدافع حريم ولايت ( فارسي ) — صفحة 232

مساهمون:

ص٢٣٢
مىگويند آنچه انسان از آسايش ورنج مى بيند بستگى به اعمالي دارد كه در بدن سابق مرتكب شده است ومجازاتش را در بدن لاحق مى يابد . وانسان پيوسته در دو حال مىباشد يا در حال فعل است يا در حال مجازات . وهر حالي كه دارد يا مكافات ومجازات عمل پيشين است يا عملي است كه در آتيه بايد منتظر مكافاتش باشد . بهشت ودوزخ در همين بدنها است . ومقام أعلى عليين درجه پيغمبرى است ومقام أسفل السافلين مقام پست مار است . پس وجودي بالاتر از مرتبه رسالت نباشد ونيز وجودي پست تر از مار نيست . بعضي از ايشان مىگويند درجه أعلى درجه فرشتگان ودرجه أسفل درجه شيطانيت است وبه اين مذهب با بقيه ثنويه مخالف مىباشند زيرا كه مقصود ايشان از أيام خلاص برگشت اجزاء نور به عالم شريف وپسنديده خود وباقي ماندن اجزاء ظلمت در عالم پست وناپسند خود مىباشد . در جلد سوم صفحه 358 مىگويد : ما مذهب تناسخيه را ذكر كرديم وهيچ ملتى از ملل نيست جز اينكه براي تناسخ در آن قدم ثابتي است وفقط طريق تقرير تناسخ در ملتها مختلف است . اما تناسخيه هند - آنان بشدت معتقد به تناسخ مىباشند ، چه پرنده يى را ديده اند كه در وقت معلومى آشكار مىشود وبر درختى مى نشيند وپيوسته تخم مىگذارد وجوجه مىپرورد سپس هنگامى كه نوع أو با جوجه‌هايش تمام شد با منقار وچنگالش خود را مىخراشد شعله آتشى از أو جستن مىكند ، بدين وسيله پرنده مىسوزد وروغنى از أو پاى درخت مىريزد ودر گودالى جمع مىشود پس از آنكه يك سال گذشت وهنگام ظهورش فرا رسيد از آن روغن مانند أو پرنده ديگرى خلقت مىشود وپرواز مىكند وبر همان درخت مى نشيند وپيوسته اين تحول تكرار مىشود . سپس گفته‌اند كه مثل دنيا واهلش در ادوار وأكوار جز مثل آن پرنده نيست وچون حركات أفلاك دورى است نظر به اينكه سر پرگار بنقطه‌يى كه مبدأ حركتش مىباشد بر مىگردد ودر دوره دوم بر همان خط أول مىگردد لا محاله اختلافى در دور