تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هشام بن الحكم ، مدافع حريم ولايت ( فارسي ) — صفحة 235

مساهمون:

ص٢٣٥
عدد أبدان فاسده به أعدد أبدان حادثه مساوى باشد به عبارت ديگر عدد مردگان با عدد مواليد مساوى باشد ، چه اگر عدد أموات اضافه بر عدد مواليد باشد لازم آيد كه بر بعضي از أبدان مواليد ، بيش از يك روح تعلق گيرد . وچنانچه عدد مردگان كمتر از عدد مواليد باشد لازم آيد كه بر بيش از يك بدن مثلا لا أقل بر دو بدن يك نفس تعلق گيرد . وخلاف اين لازم محسوس است ، چه مسلما عدد كائنات حادثه در أغلب أوقات چندين برابر أموات است ، چه مسلما عدد كائنات حادثه در أغلب أوقات چندين برابر أموات است خصوصا عدد مواليد حيوانات نسبت به انسان ، چه در يك زمان بقدرى مورچه متكون مىشود كه قابل مقايسه با آمار متوفيات آن روز نيست ونيز از يك ما هي در يك روز بقدرى ما هي متكون ومتولد مىشود كه هيچ قابل مقايسه با عدد متوفيات انساني نيست . اگر در پاسخ گفته شود كه روح بعضي منتقل از بدن ديگر نمىشود گوييم اضافه بر اينكه اين سخن ادعاى بدون دليل است أساسا باطل است چه مستلزم ترجيح بلا مرجح است وترجيح بلا مرجح محال است . 3 - چنانچه نفس زيد از بدن عمرو منتقل شده باشد در صورتي كه با حفظ فعليات وكمالات سابق منتقل شود بايد حالات بدن سابق را متذكر باشد ، چه علم وحفظ وتذكر از كمالات نفس است با آنكه متذكر حالات سابق نيست وچنانچه فعليات سابق را از دست دهد مستلزم ارتجاع وتنزل از كمال به نقص خواهد بود وچنين ارتجاعى محال است . بعضي توهم كرده اند كه مسخى كه در أمم سابقه واقع شده مثل اينكه گروهى در اثر طغيان مطابق قرآن به صورت خوك وميمون مسخ شده اند ونيز در اخبار كثيره وارد شده كه در اين أمت نيز مثل آن واقع مىشود از باب تناسخ است . ولى آنان غفلت كرده اند از اينكه آنچه در أمم سابقه واقع شده وآنچه در اين أمت أحيانا بر سبيل اعجاز واقع شده ويا بعد از اين واقع خواهد شد از باب تناسخ نيست زيرا چنين نبوده كه روح انساني بعد از فساد بدنش به بدن ديگر منتقل شود . بلكه مسوخات همان انسان بودند وروح انساني ايشان به حال خود باقي بوده لكن نظر به اينكه بعضي از صفات زشت در جان آنان رسوخ يافته بود ودر معصيت الهى طغيان كرده بودند