تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هشام بن الحكم ، مدافع حريم ولايت ( فارسي ) — صفحة 234

مساهمون:

ص٢٣٤
از مرگش به جسم فلكى منتقل مىگردد . به هر جهت مذهب تناسخ به تمام اقسامش عقلا ونقلا باطل ومخالف ضرورت دين اسلام بلكه مخالف تمام أديان است . وتمام ملل بر بطلان آن اتفاق دارند . چنان كه از جمله امام صادق ( ع ) : " ومقاله ايشان را تمام فرق به زشتى تقلى كرده اند وتمام أمم بر ايشان لعنت مىفرستند " كه در روايت هشام نقل شد همين معنى استفاده مىشود . اما أدله عقلية بر بطلان تناسخ : 1 - بنا بر حدوث نفس ، لازم آيد كه بدن واحد ، داراى دو روح ودو جان باشد ودر نتيجة يك نفر ، دو نفر ، وواحد ، متعدد باشد واين معنى ببداهت عقل باطل است . وجه لزوم اينست كه هنگامى كه استعداد بدن براي تعلق روح كامل شد ، از طرف فياض على الاطلاق روح وجانى به آن افاضه شود ، چه جود وبخشش مبدأ تمام وفيضش عام است ، وشرط كه عبارت از صلاحيت بدن باشد حاصل است ، پس راهى براي منع فيض باقي نمىماند . وپس از افاضه روح به چنين بدن چنانچه روح ديگرى هم بدان تعلق گيرد اجتماع دو روح در بدن واحد لازم آيد ، يكى روح حادث وديگرى روح منتقل از بدن ديگر . لكن چنان كه گفته شد اين اشكال مبتنى بر اين است كه نفس جسمانية الحدوث وروحانية البقاء باشد نه آنكه أرواح قبل از خلقت أبدان آفريده شده باشند . 2 - بنابر مذهب تناسخ لازم است كه زمان فساد بدن انساني يعنى مرگش با وجود وحدوث حيواني مثلا متصل باشد ، چه بر فرض انفصال وتأخير تعلق روح ، بعد از مفارقت از بدن انسان به بدن حيوان تعطيل در وجود ، لازم آيد . وبنا بر مذهب أرباب تناسخ تطعيل در وجود محال است وقطع نظر از اينكه أرباب تناسخ دليلي بر وجود وتحقق اين لازم يعنى اتصال ندارند ، چه علاقة لزوميه‌يى بين فساد بدن أول وانتقال روح به بدن ديگر اثبات نشده است ومجرد احتمال دعواي بدون دليل است وكافى نيست ، خلافش محقق است ، زيرا كه بنابر مدعاى ايشان لازم آيد كه