تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هشام بن الحكم ، مدافع حريم ولايت ( فارسي ) — صفحة 206

مساهمون:

ص٢٠٦
وهم كيشان آنان است با اينكه ممكن است مقصود از اين اخبار بيان اين باشد كه أئمة علت غايى ايجادند وخدا آنها را در آسمان وزمين مطاع نموده حتى جمادات از آنان فرمانبرند وهر چه خواهند خدا انجام دهد ولى در عين حال جز آنچه خدا خواهد نخواهند . وآنچه از اخبار رسيده است كه ملائكة وروح براي هر امرى بر آنان نازل مىشوند وهر فرشته‌يى براي كارى فرود آيد أول بار نزد آنان رود براي اين نيست كه آنان در اين أمور دخالتى دارند يا با آنها مشورتى مىشود بلكه صرفا براي احترام واظهار مقام آنان است . سپس مرحوم مجلسي اخبارى براي اثبات اين موضوع نقل كرده است . 2 - تفويض در امر دين واين هم به دو معنى است : الف - اينكه خدا اختيار كامل به پيغمبر وأئمة داده است كه بدون وحى والهام از خدا هر چه را بخواهند حلال يا حرام كنند يا آنچه وحى شده تغيير دهند . اين معنى از تفويض باطل است وعاقلى بدان قائل نيست ، زيرا پيغمبر براي بيان حكمي روزها انتظار وحى مىبرد واز خود نظري نداشت وخدا هم فرمود : از هوى نفس سخن نمىگويد وگفتارش جز وحى نيست . ب - چون خدا پيمبرش را كامل آفريد تا آنجا كه جز حق وصواب اختيار نمىكرد ودر هر موضوعي جز خواست خدا چيزى بخاطرش نمىرسد تعيين بعضي از أمور را مانند افزايش در ركعت هاى نماز واجب وتعيين نافله‌هاى نماز وروزه وبهره جد وديگر أمور را به دو تفويض كرد براي اظهار شرافت ومقامش نزد خود ، ولى اين تعيين هم منحصرا با وحى بوده واختيار أو هم به الهام وباز هم اختيار أو با وحى جديد امضاء وتأكيد مىشده واين مانع عقلي ندارد ونصوص فراوانى هم بدان دلالت دارد وكلينى وأكثر محدثين بدان قائلند اگر چه كلام صدوق نمايش مخالفت با اين عقيدة را دارد ولى ممكن است حمل بر نفى معنى أول شود ، زيرا أو در كتب خود أكثر اخبار داله بر ثبوت معنى دوم را روايت كرده ومعترض تأويل آنها نشده ودر كتاب فقيه گفته است : " خدا عز وجل امر دين خود را به پيغمبرش تفويض كرده وتعدى از حدود خود را به دو تفويض نكرده " .