گيرد " سيم " آنكه اجاره خود را باقي گذارد وعوض مقدار از منفعت كه بر أو تفويت كرده از أو
بگيرد " وهر گاه خود را " بر وجه دويم أجير داده بانكه منفعت خاصه خود را براي مستأجر قرار
داده باشد حال أو حال وجه أول است مگر در صورتيكه آن عمل كه براي غير كرده باجاره يا جعاله
باشد واز غير جنس كارى باشد كه براي مستأجر است مثل آنكه خياطه خود را براي مستأجر أول
قرار داده وكتابت خود را براي مستأجر دويم كه در اين صورت مستأجر أول را نمىرسد كه اجاره
دويم را اجازه نمايد بلكه مخير است ما بين دو كار " أول " آنكه اجاره خود را فسخ كند واجرة
المسمى را از أو پس گيرد " دويم " آنكه اجاره خود را باقي گذارد وعوض كارى كه بر أو تفويت كرده
از أو بگيرد " وهر گاه خود را " بر وجه سيم أجير داده مثل وجه دويم است الا آنكه در اينجا فرق
نيست در صحيح نبودن اجازه ميان آنكه اجاره يا جعاله دويم بر همان كارى كه باجاره أول ملتزم شده
باشد يا غير آن زيرا كه منفعت خياطى أو مثلا مملوك مستأجر نبوده تا بتواند كه عقد واقع بر خياطه را
اجازه كند بلكه از موجر خياطي طلب دارد بر ذمه أو است تا ادا كند " وهر گاه خود را " بر وجه
چهارم أجير داده كه اعتبار مباشرت يا تعيين مدت از باب قيد نباشد بلكه از باب شرط باشد وتخلف
كند واجير ديگرى شود در آن دو وجه است أول صحت عمل براي غير بدون حاجت باجازه هر چند
بسبب مخالفت شرط واجب بر أو حرام است نهايت آنكه مستأجر أول خيار تخلف شرط داشته
باشد " دويم " آنكه صحت عمل متوقف بر اجازه باشد زيرا كه اجاره دويم يا جعاله منافى حق الشرط
است وبدون اجازه باطل باشد
( مسألة 5 ) اگر خود را أجير كند براي عمل ومباشرت در آن معتبر
نباشد هر چند تعيين مدت كرده باشند يااجير شود براي عملي بدون تعيين مدت هر چند مباشرت
در آن معتبر باشد جايز است پيش از آنكه انعمل را بجا أورد براي ديگرى عملي بجا أورد هر چند
بعنوان اجاره باشد زيرا كه منافى عمل مستأجر أول نيست بسبب امكان تحصيل آن بمباشرت ديگرى
در آن مدت معين يا بجا اوردن آن را بعد از فراغت از عمل مستأجر دويم بسبب آنكه بالفرض تعيين
مدت در آن نشده
( مسألة 6 ) اگر حيواني كرايه كند براي حمل متاع معين شخصي يا كلي بر وجه
قيد در مدت معين ودر انوقت غير متاعي كه قرار داده بر آن بار كند يا بر آن سوار شود بايد اجرة
المسمي را بدهد علاوة بر آن أجرة المثل منفعتى را كه بدون اذن مالك استيفا كرده بايد بدهد وهم