بديگرى كرايه دهد آيا اجاره باطل باشد يا باطل نباشد ولكن كرايه دادن حرام وموجب خيار
فسخ موجر باشد دو وجه است وهم چنين در صورتيكه خودش استيفاء منفعت نكند بلكه
بدست ديگرى دهد
( مسألة 1 ) در صورتيكه مستأجر مىتواند عين را بديگرى اجاره دهد جايز است
عين را اجاره دهد در آن مدت بكمتر از آنچه اجاره كرده يا بمساوى آن مطلقا بلكه بزيادتر نيز مىتواند
اجاره دهد در صورتيكه مستأجر در آن عين تازه احداث كرده باشد يا آنكه بغير جنس آنچه مالك
باو اجاره داده اجاره دهد بلكه اجاره دادن غير خانه واطاق ودكان واجير بزيادة از آنچه اجاره
كرده نيز مطلقا بدون دو شرط مزبور جايز است واما در اين چهار چيز صحت اجاره آنها بزيادة
با فقدان شرطين مشكل است واحتياط بترك اجاره بزيادة ترك نشود بلكه أحوط الحاق آسيا وكشتى
بان چهار است وأقوى جواز اجاره داده زمين است با فقدان شرطين بزيادة با كراهت بلكه أحوط
ترك آن است نيز بلكه أحوط ترك اجاره بزيادة است در مطلق أعيان مگر در صورتيكه تازه در آن
احداث كرده باشد وهم چنين جايز نيست در چهار مذكور كه بعض آن را بزيادتر از اجرتيكه اجاره
كرده اجاره دهد مثل آنكه خانه را اجاره كرده باشد يك سأله بده دينار ومثلا يك أطاق آن را خودش
بنشيند وتتمه آن را بديگرى بزيادتر از ده دينار اجاره دهد بدون آنكه در آن تازه احداث كرده باشد
بخلاف آنكه بكمتر از آن اجاره دهد كه جايز است بلكه أقوى جواز اجاره بعض آن است بده
دينار هر چند أحوط ترك آن است
( مسألة 2 ) اگر كسى عملي را متقبل شود كه بجا بيايد بدون اشتراط
آنكه خودش بجا أورد ولفظ أو هم منصرف بخودش نباشد جايز است كه غلام يا پسر يا شاگرد خود
يا أجنبي را معين كند كه آن عمل را بجا اورند وأحوط آن است كه مثلا ثوب كه متعلق خياطه است
بدون اذن مالك بدست آنها ندهد والا ضامن عين خواهد بود وجايز است كه ديگرى را أجير
كند براي انعمل بمساوى اجرتيكه با مستأجر قرار داده يا بزيادة از آن وأيا جايز است كه بكمتر از آن
اجرت ديگرى را أجير كند يا نه مشكل است مگر آنكه مثلا خودش آن پارچه را بريده يا بعض آن را
دوخته باشد بلكه كفايت مىكند در جواز آن آنكه أو سوزن وريسمان بخرد براي دوختن آن وهم
چنين اگر أجير شود براي بجا امدن يك سال نماز يا يك ماه روزه بده قران مثلا در صورتيكه
مباشرت أو شرط نباشد هر گاه ديگرى را أجير كند براي آن نماز يا روزه بنه قران مشكل است مگر آنكه