تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غاية القصوى در ترجمه عروة الوثقى ( فارسي ) — صفحة 150

مساهمون:

ص١٥٠
خودش يك نماز يا يك روزه بگيرد مثلا
( مسألة 3 ) در جائيكه أجير شود براي عملي ومباشرت در آن معتبر نباشد جايز است ديگرى انعمل را تبرعا بجا أورد وذمه أو را فارغ كند واو مستحق اجرة المسمي خواهد بود بلى اگر متبرع انعمل را بدون قصد تفريغ ذمه أو بجا أورد أو مستحق اجرت نيست وذمه ميت فارغ مىشود وباين سبب اجاره أو باطل مىشود زيرا كه محل آن فوت شده
( مسألة 4 ) أجير خاص بر چند وجه ممكن است " أول " آنكه نفس خود را أجير داده باشد كه تمام منافع أو در مدت معين ملك مستأجر باشد " دويم " آنكه در آن مدت منفعت خاصه أو مثل خياطت از أو باشد " سيم " آنكه خودش را أجير داده براي مباشرت عملي در مدت معينه " چهارم " آنكه اعتبار مباشرت يا اعتبار وقوع عمل در آن مدت يا هر دو بشرط باشد نه بقيد پس أجير در تمام اين وجوه جايز نيست كه در آن مدت براي خود يا براي ديگرى باجاره يا بجعاله يا بتبرع عملي كند كه منافي حق مستأجر باشد الا باذن أو ومثل تعيين مدت است تعيين أول زمان عمل بطورى كه كاشف باشد از آنكه تا اخر عمل راضى بسستي در آن نيست بلي كارى كه منافي حق أو نباشد عيبى ندارد مثل آنكه أجير شده باشد تا مدتي براي بنائي كه متعارف آن است در روز بعمل مىايد ضرر ندارد كه شب براي خود يا ديگرى بنائي كند در صورتيكه موجب ضعف أو در عمل روز نشود وهم چنين اجراء عقد يا ايقاع يا تعليم يا تعلم در أثناء خياطت ونحو آن ضرر ندارد وهر گاه تخلف نمايد وكاريكه منافي حق مستأجر باشد بجا أورد ( پس اگر خود را بر وجه ) أول أجير داده ودر تمام مدت يا بعض آن براي خود كارى كند مستأجر مىتواند اجاره را فسخ كند واجرة المسمي را كلا يا بعضا پس گيرد يا آنكه فسخ نكند ولى عوض عملي را كه بر أو تفويت كرده بعضا يا كلا از أو مطالبه نمايد وهم چنين اگر در آن مدت براي ديگرى تبرعا كارى كند ومستاجر را نمىرسد كه بر فرض عدم فسخ از آن شخص كه براي أو تبرعا كار كرده مطالبه عوض كند چه آن شخص جاهل بحال باشد يا عالم باشد زيرا كه موجر منفعت را بر مستأجر تفويت كرده نه آن شخص هر چند آن شخص أو را امر كند بان كار مگر در صورتيكه طورى باشد كه بان امر صادق باشد كه أو را مغرور كرده واگر در أثناء مدت خود را بديگرى اجاره دهد يا بجعاله كارى كند مستأجر أول مخير است ما بين سه كار " أول " آنكه اجاره دويم را اجازه كند واجرة المسمى كه با أو قرار داده بگيرد " دويم " آنكه اجاره خود را فسخ كند واجرة المسمي را از أو پس