هزار درم ، و بوق زدند [ 1 ] ، و روان شدند . دهقانان و اميران گفتند چه بود .
گفت زنهار به هوش باشيد كه حجاج لشكرى عظيم فرستاد از جانب كش و نخشب تا از پس ما برآيند ، و ما را در ميان گيرند ، و من باز مىگردم به ولايت خويش ، كورمغانون ترك كس فرستاد و خبر پرسيد ، از اين حال او را خبر دادند . او نيز بوق زد و باز گشت . و ولايت غارت مىكردند ، و مىرفتند . خداى تعالى آن بلا را از سر مسلمانان باز گردانيد .
و چهار ماه بود كه قتيبه اندر مانده بود ، و در اين مدت خبر قتيبه و ياران او به حجاج نرسيده بود ، و حجاج [ 2 ] را دل بدين جانب مشغول مىبود .
و در مسجدها قرآن مىخواندند ، و ختمها مىكردند ، و دعاها مىگفتند . قتيبه و ياران او باز به بخارا رفتند . و اين چهارم بار بود كه به بخارا آمده بود ، و حرب كرده و مال بستده ، و لختى از ولايت غارت كرده ، و بعضى را كشته و بعضى را اسير كرده و برده [ 3 ] تا به مرو رفتى [ 4 ] و باز آمدى با ولايت [ 5 ] بخارا ، حماها الله تعالى من جميع الآفات و البليات .
ذكر فتح بخارا و ظاهر شدن ( اسلام در او ) [ 6 ]
محمد بن جعفر آورده است كه خاتون مادر طغشاده را شوهر مرده بود ، بخارخدات پادشاه زاده پسر وى خرد [ 7 ] بود ، و ملك اين خاتون مىداشت ، و ذكر آن كرده شده است با عبيد الله بن زياد ، و با سعيد بن عثمان بن عفان رضى الله عنهما . و هر بار كه لشكر اسلام [ 8 ] به بخارا آمدى ، و غزا [ 9 ] كردى
هامش
[ 1 ] - خ : كرنا كشيد و بوق كشيدند
[ 2 ] - ش ، ب : و حجاج - نسخ ديگر : حجاج
[ 3 ] - ش ، م : ب ، خ : كرده و برده ت : كرده برده
[ 4 ] - خ : برفتى
[ 5 ] - د : با ولات - خ : تا ولايت
[ 6 ] - در خ :
نيست
[ 7 ] - ب : خنبرد ؟
[ 8 ] - م ، ب : از اسلام
[ 9 ] - د ، م ، ب ، خ : و غزاة - ش : غزا