تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بخارا ( فارسي ) — صفحة 64

مساهمون:

ص٦٤
هفتصد درم . حيان النبطى [ 1 ] مر قتيبه را گفت من خود آن مىجويم [ 2 ] تا فردا مرا [ 3 ] امان ده . چون بامداد شد ، حيان [ 4 ] نبطى به نزديك ملك سغد كس فرستاد ( و گفت ) بر من نصيحتى است بر تو ، بايد [ 5 ] كه هر دو يك جا جمع شويم ، طرخون گفت رواست ، چه وقت جمع شويم . حيان [ 4 ] گفت بدان وقت كه لشكر به حرب مشغول گردد و حرب سخت شود . همچنان كردند . چون حرب سخت شد [ 6 ] ، حيان [ 4 ] نبطى طرخون را ديد . و گفت ملك از دست تو رفته [ 7 ] است و ترا خبر نيست . گفت چگونه . گفت ما اينجا چندانى توانيم بودن كه هوا گرم شود ، و اكنون هوا سرد است . وقت رفتن ما شده [ 8 ] است ، و تا ما اينجاايم اين تركان با ما حرب كنند . و چون از اينجا رفتيم حربها با تو بسيار كنند [ 9 ] ، از بهر [ 10 ] آنكه ولايت سغد جائى [ 11 ] خوش است ، و مثل او اندر [ 12 ] دنيا نيست به خوشى ، ايشان سغد را با تو كجا مانند تا به تركستان روند ، و تو در رنج درمانى ، و ملك تو ايشان بگيرند [ 13 ] . طرخون گفت حيلهء من چيست . گفت آنكه با قتيبه صلح كنى و چيزى بدهى ، و چنان نمائى به تركان ، كه ما را از [ 14 ] حجاج مدد رسيده است بر راه كش و نخشب [ 15 ] لشكرى عظيم ، و تو گوئى من باز مىگردم تا ايشان نيز باز گردند . و چون تو با ما صلح كرده باشى و از ما عهد گرفته ( باشى ) [ 16 ] ما ترا بد نخواهيم و نرنجانيم ، و تو از اين رنج بيرون آئى . طرخون گفت مرا نيكو نصيحت كردى ، همچنين [ 17 ] كنم ، امشب باز گردم . چون شب شد ، طرخون كس فرستاد به نزديك قتيبه و صلح كرد ، و مال فرستاد و دو
هامش
[ 1 ] - خ : البطى [ 2 ] - خ : بجويم [ 3 ] - م ، ب ، د ، خ : امرا را [ 4 ] - م : جيان [ 5 ] - خ : بر تو باد [ 6 ] - د : واقع شد [ 7 ] - خ : ( تو ) ندارد - ش ، ب : از تو رفته [ 8 ] - د ، خ : نشده [ 9 ] - ش ، م ، ب : با تو كنند [ 10 ] - ت : از براى [ 11 ] - ب ، خ : جاى [ 12 ] - م : و مثل سغد اندر - ب : و مثل اندر [ 13 ] - د : و ملك از تو بگيرند [ 14 ] - م : كه ما را با قتيبه از [ 15 ] - م : نخشب [ 16 ] - د ، م ، ب ، خ : ( باشى ) ندارد [ 17 ] - خ : و همچنين
تاريخ بخارا ( فارسي ) — صفحة 64 | محمد بن جعفر النرشخي / ابو نصر احمد بن محمد بن نصر القباوى