ذكر ولايت قتيبة بن مسلم و فتح بخارا
و قسمت ما وراء النهر ميان عرب و عجم
چون قتيبة بن مسلم امير خراسان شد از دست حجاج ، به خراسان آمد .
( و ) جملهء خراسان را راست كرد ، و فتح طخارستان بر دست او برآمد ، و از جيحون بگذشت در سال هشتاد و هشت . اهل بيكند خبر يافتند ، بيكند را حصار كردند ، بغايت استوار بود ، و بيكند را در قديم شارستان گويند . و شارستان روئين خواندهاند [ 1 ] از استوارى ورا [ 2 ] .
قتيبة حربهاى ( بسيار ) سخت [ 3 ] كرد . و مدّت پنجاه روز مسلمانان بيچاره شدند ، و رنج ديدند ، و حيله كردند ، و ( قومى ) [ 4 ] در زير ديوار حفره كردند بر برج ، و اندرون حصار به ستورگاهى برآمدند [ 5 ] ، و ديوار حفره كردند ، و رخنه انداختند ، و هنوز مسلمانان به حصار نمىرسيدند [ 6 ] از رخنه در آمدند . قتيبه [ 7 ] آواز برآورد كه هر كه بر اين رخنه [ 8 ] بر آيد ، ديت وى مىدهم ، و اگر كشته شود به فرزندان وى مىدهم تا هر كسى رغبت كردند بدر آمدن ، و حصار را گرفتند . و مردمان بيكند امان خواستند ، قتيبه صلح كرد ، و مال بستد ، و ورقاء بن نصر [ 9 ] باهلى را بر ايشان امير كرد ، و او روى به بخارا آورد .
چون به خنبون [ 10 ] رسيد ، خبر دادند كه اهل حصار خلاف كردند ، و امير را كشتند . قتيبه فرمود لشكر را كه برويد و بيكند را غارت كنيد ، و خون و مال ايشان مباح كردم .
و سبب آن بود كه اندر بيكند مردى بود او را دو دختر بود با جمال ، ورقاء بن نصر [ 9 ] هر دو را بيرون آورد ، اين مرد گفت بيكند شهرى بزرگ است
هامش
[ 1 ] - د ، خ : خوانند
[ 2 ] - ث : ( و را ) ندارد
[ 3 ] - ب ، خ : حربهاى سخت بسيار - د : حربهاى سخت
[ 4 ] - كلمهء « قومى » در د ، م ، ب ، خ : در آخر آمده است
[ 5 ] - د ، م ، ب ، خ : بر آمدند قومى
[ 6 ] - خ : از صفحه 59 باينجا باز گشته است
[ 7 ] - د : و قتيبه
[ 8 ] - د : ( رخنه ) ندارد
[ 9 ] - خ ، د : النصر
[ 10 ] - ب : بخبون - د ، خ : بجيحون