نيز از تركستان با لشكر بسيار بيامد [ 1 ] ، خاتون با سلم [ 2 ] صلح كرده بود . و دروازه ها گشاده ، و درهاى كوشك كه در بيرون بود هم گشاده [ 3 ] ، بيدون برسيد ، و از آن روى خرقان رود فرود آمد ، خبر آوردند سلم [ 2 ] را كه بيدون رسيد ، و خاتون به وى بيعت كرد ، ( و ) دروازه هاى شهر بستند . سلم [ 2 ] بن زياد كس به نزديك مهلب فرستاد [ 4 ] ، و گفت بگوى تا برود و اين لشكر را ببيند كه بچه اندازه است ، و آنچه شرط طلايگى باشد بجاى آرد . مهلب جواب داد كه [ 5 ] چون منى را كس بدين كار نفرستد ، من مردى مشهورم [ 6 ] ، كسى را فرست كه اگر به سلامت باز آيد ترا خبر درست بيارد [ 7 ] ، و اگر هلاك شود در لشكر ( تو ) شكستى پديد [ 8 ] نيايد . سلم [ 2 ] گفت هر آيينه [ 9 ] ترا بايد رفتن . مهلَّب گفت كه اگر هر آئينه مرا بايد رفتن از هر علمى مردى [ 10 ] با من فرست ، و از رفتن من كسى را آگاه مكن ، همچنان كرد ، و پسر عم خويش را با او « فرستاد . و ايشان شب با او رفتند [ 11 ] » ، و معلوم كردند بىآنكه سپاه دشمن را خبر [ 12 ] بودى . چون روز شد سلم [ 2 ] بن زياد نماز بامداد گذارد [ 13 ] ، و رو به مردمان كرد و گفت من دوش مهلب را به طلايگى فرستادهام [ 14 ] . خبر در لشكر فاش شد ، و عرب بشنودند ، و گفتند :
امير مهلب را بدان فرستاده است تا بيش از ما [ 15 ] غنيمت بگيرد . و اگر حرب بودى ما را با وى فرستادى . زود جمعى سوار شدند و بر اثر مهلب رفتند تا به لب رود . مهلب ( چون ) ايشان را بديد گفت خطا كرديد كه بيامديد ، من پنهان بودم ، و ايشان آشكارا [ 16 ] همى آيند ، هم اكنون كافران همه را بگيرند . مهلب بشمرد ، مسلمانان نهصد كس بودند . گفت و الله كه پشيمان شويد از آنچه كردهايد [ 17 ] . آنگاه
هامش
[ 1 ] - ش : بيامد با اين لشكر - م ، ب : با اين لشكر بيامد
[ 2 ] - نسخ تاريخ بخارا : مسلم
[ 3 ] - د ، خ : دروازه ها را و در كوشك كه در بيرون هم بگشاد
[ 4 ] - خ : كس فرستاد نزديك مهلب
[ 5 ] - خ : ( كه ) ندارد
[ 6 ] - ش ، م » خ : من مشهورم
[ 7 ] - د ، خ : باز خبر ترا بيارد
[ 8 ] - ش ، م ، ب ، خ : پيدا
[ 9 ] - د ، ت ، خ : هر آينه ( درهر دو موضع )
[ 10 ] - د ، ب ، خ : يكى مردى
[ 11 ] - م ، ب ، د ، خ : فرستاد رفتن و شب با ايشان بودند
[ 12 ] - خ : خبرى
[ 13 ] - د ، ت : گذاريد
[ 14 ] - خ : فرستاده هم
[ 15 ] - ش ( از ما ) ندارد
[ 16 ] - ت : آشكار
[ 17 ] - د ، م ، ب ، خ : كرده اند