صف بر كشيدند و طلايهء لشكر بيدون [ 1 ] ايشان را بديدند . مسلمانان زود بوق زدند [ 2 ] ، و همه به يك بار سوار شدند ، و صفها بر كشيدند . و ملك ترك بر ايشان تاخت و عرب درماندند . مهلب گفت من دانستم كه همين شود . گفتند تدبير چيست ؟
گفت پيشتر رويد ، باز گشتند . و بيدون [ 1 ] ايشان را اندريافت ، و چار صد تن را [ 3 ] از مسلمانان بكشت ، و باقى بگريختند تا لشگرگاه ) [ 4 ] . بامداد [ 5 ] ديگر شد ، و بيدون [ 6 ] از آب بگذشت ، و نزديك امير ختن آمد ، كه ميان ايشان نيم فرسنگ بود ، و جنگ [ 7 ] در پيوست ، مهلَّب پيش اندر آمد و حرب سخت شد ، و كافران حمله كردند ، و او را در ميان [ 8 ] گرفتند . مهلب بانگ كرد [ 9 ] كه مرا اندر يابيد . سلم [ 10 ] خيره شد و گفت اين بانگ مهلب است . عبد الله حوذان [ 11 ] آن زمان در پيش سلم [ 10 ] ايستاده بود خاموش .
سلم [ 10 ] گفت چه بوده است ترا كه سخن نمىگوئى . گفت باللَّه كه اگر مهلب را بيم هلاك نباشد ، وى فرياد نكند . من بارى [ 12 ] برنشينم و آنچه بر من است بكنم . اگر بارى [ 13 ] هلاك شوم روا دارم . و بر هر هزيمت [ 14 ] كه مىشد مهلب آواز مىداد .
سلم [ 10 ] گفت يك ساعت صبر كنيد . در اين ميان سلم [ 10 ] خوان خواست و نان خورد .
عبد الله حوذان [ 11 ] گفت چه وقت نان [ 15 ] خوردن است ، خداوند سير كناد [ 16 ] ترا ، هلاك شدهاى خبر نيست ، و مرد حرب [ 17 ] نبودهاى ، سلم [ 10 ] گفت اكنون تدبير چيست . گفت سواران را بگوى [ 18 ] تا پياده شوند و به حربگاه روند . همچنين كردند . عبد الله بن
هامش
[ 1 ] - م : يندون
[ 2 ] - خ : بوق كرنا زدند
[ 3 ] - خ : ( تن را ) ندارد
[ 4 ] - اوراق نسخهء م كه جابجا شده از اينجا به فصل « در ذكر قسم كردن بخارا » باز گشته است - نسخه ب ، خ « تا لشگرگاه » برابر با نسخهء چاپ گذشته است و از آنجا ببعد مانند نسخهء م است
[ 5 ] - م ، ب : چون بامداد
[ 6 ] - م ، ب : يندون
[ 7 ] - خ : جنك
[ 8 ] - م ، ب ، خ : ( در ) ندارد -
[ 9 ] - د ، خ : بانگ زد
[ 10 ] - نسخ تاريخ بخارا : مسلم
[ 11 ] - م ، ب ، خ : خود - نسخ ديگر خودان و صحيح چنان كه در كامل ابن اثير است « حوذان » است
[ 12 ] - خ : نكند بارى
[ 13 ] - خ : بكنم بارى « اگر » ندارد
[ 14 ] - م ، ب ، خ : و هر هزيمت
[ 15 ] - ش ( نان ) ندارد
[ 16 ] - د : ت : كند
[ 17 ] - د : ت ، خ : و مرحوب
[ 18 ] - خ : ( بگوى ) ندارد