از جيحون بگذرم . چون از جيحون [ 1 ] بگذشت خاتون باز كس فرستاد . گفت باش تا به مرو رسم . چون به مرو رسيد باز كس فرستاد . گفت تا [ 2 ] به نيشابور رسم . چون به نيشابور رسيد ، گفت تا به كوفه [ 3 ] رسم ، و از آنجا به مدينه .
چون [ 4 ] به مدينه رسيد ، غلامان را بفرمود تا شمشيرها و كمرها از ايشان بگشادند ، و هر چه با ايشان بود از جامهء ديبا [ 5 ] و زر و سيم همه را [ 6 ] از ايشان بگرفتند [ 7 ] ، و ايشان را گليمها عوض دادند ، و به كشاورزى [ 8 ] مشغولشان كردند . ايشان [ 9 ] بغايت تنگدل شدند ، و گفتند اين مرد را چه خوارى ماند [ 10 ] كه با ما نكرد ، و ما را به بندگى گرفت و كار سخت مىفرمايد ، چون در استخفاف [ 11 ] خواهيم هلاك شدن [ 12 ] بارى به فائده هلاك شويم . به سراى سعيد اندر آمدند ، و درها بر بستند [ 13 ] و سعيد را بكشتند ، و خويشتن را نيز به كشتن دادند ، و اين وقتى بود كه يزيد بن معاويه خليفه بود .
سلم [ 14 ] بن زياد بن ابيه امير خراسان شد [ 15 ] ، و به خراسان آمد ، و از آنجا لشكرها ساخته به بخارا رسيد . خاتون آن لشكر و ساختگى بديد ، دانست كه با اين لشكر بخارا نتواند مقاومت كردن [ 16 ] . كس فرستاد به نزديك طرخون ملك سغد ، [ و ] گفت من ترا [ 17 ] به زنى باشم ، و بخارا شهر تو است بايد كه بيائى [ 18 ] و دست عرب از اين ملك كوتاه سازى . طرخون بيامد با صد و بيست هزار مرد ، و بيدون
هامش
[ 1 ] - م ، ب : بجيحون
[ 2 ] - ب : بمرو رسيد گفت باش تا
[ 3 ] - م ، ب : تا كوفه
[ 4 ] - خ : ( چون ) ندارد
[ 5 ] - د ، خ : و ديبا
[ 6 ] - م ، ب : ( را ) ندارد
[ 7 ] - د ، ت ، خ : بگرفت
[ 8 ] - م ، ب :
بكشاورزى
[ 9 ] - د : ايشانان
[ 10 ] - د ، خ : چه خارى ماند - م ، ب : چه ماند
[ 11 ] - ب :
استحقاق
[ 12 ] - م ، خ : شدند
[ 13 ] - ش : بستند
[ 14 ] - تمام نسخ « مسلم » و صحيح چنان كه در طبرى و كامل ابن اثير و ديگر كتب تاريخ است « سلم »
[ 15 ] - د : خ : شده بود
[ 16 ] - م ، ب : نتواند داشتن
[ 17 ] - د : و گفت ترا
[ 18 ] - د : شهرتست كه بيائى