خرماء خويش بيرون كرد ، و با آن خرماها [ 1 ] » مقابله كرد و همچنان [ 2 ] بود كه خاتون داشت ، و به عذر آمد [ 3 ] ، و گفت ما را از اين جنس بسيار نباشد ، و اين دو خرما را [ 4 ] سالهاى بسيار نگاه داشتهام از بهر بيمارى [ 5 ] .
آوردهاند كه اين خاتون زنى بود [ 6 ] شيرين و با جمال ، سعيد بر وى عاشق شد ، و اهل بخارا را در اين [ 7 ] معنى سرودهاست به زبان بخارى [ 8 ] .
و در روايتى [ 9 ] آوردهاند ( كه ) در آن وقت كه سعيد به بخارا آمده بود ، قثم بن عباس رضى الله عنه به بخارا آمد ، سعيد او را اكرامى كرد [ 10 ] و گفت از اين ( غنيمت ) هر كسى را يك تير بدهم [ 11 ] ، و ترا هزار تير . قثم رضى الله عنه [ 12 ] گفت نخواهم ( بجز يك تير ، چنان كه فرمان شريعت است . از بعد [ 13 ] آن قثم رضى الله عنه [ 14 ] ) به مرو رفت و آنجا فوت شد . و بعضى گفتهاند به سمرقند فوت شده است و الله اعلم .
و چون سعيد از كارهاى بخارا فارغ [ 15 ] شد ، به سمرقند و سغد رفت ، و حربهاى بسيار كرد و ظفر او را بود . و آن روز سمرقند را پادشاهى [ 16 ] نبود ، و از [ 17 ] سمرقند سى هزار تن برده كرد [ 18 ] ، و مال بسيار آورد . چون [ 19 ] به بخارا رسيد ، خاتون كس فرستاد و گفت : چون به سلامت [ 20 ] بازگشتى آن گرو به ما بده [ 21 ] . سعيد گفت من هنوز از تو ايمن نشدهام [ 22 ] . گرو با من باشد تا من [ 23 ]
هامش
[ 1 ] - د ، ت ، خ : بگشاد خرما ديد بخرماى خويش
[ 2 ] - د ، خ : همچنان
[ 3 ] - د : و بعد از آن او را آمد - خ : و بعد از آن در آمد
[ 4 ] - در ش ، ب ( را ) نيست
[ 5 ] - د ، م ، ب : بيمارى را
[ 6 ] - ش ، م : زن بود
[ 7 ] - م ، ب : از اين
[ 8 ] - ب : ( به زبان بخارى ) ندارد
[ 9 ] - ش ، م ، ب : روايت
[ 10 ] - خ : گرامى كرد
[ 11 ] - د : يك تير دهم - خ : تير دهم
[ 12 ] - د ، ت ، خ ( عنه ) ندارد
[ 13 ] - ش ، ب : و از بعد
[ 14 ] - اين سطر از خ ساقط شده است
[ 15 ] - خ : از كارها فارغ
[ 16 ] - خ :
پادشاه
[ 17 ] - م ، ب : از
[ 18 ] - د ، خ : كس اسير كرد
[ 19 ] - د ، خ : و چون
[ 20 ] - ب ، خ :
سلامت
[ 21 ] - ش : چرا آن گرو بمانده - م ، چرا آن گرومانده - ب ، د ، خ : گرومانده رد
[ 22 ] - د ، ت ، خ : هنوز ايمن نيستم
[ 23 ] - ( من ) در ش ، ب : نيست