تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بخارا ( فارسي ) — صفحة 53

مساهمون:

ص٥٣
چون در اين هفت روز مدد نرسيد [ 1 ] ديگر باره هديها [ 2 ] فرستاد ، و هفت روز ديگر زمان خواست ، لشكر ترك برسيد و ديگران جمع شدند ، و لشكر بسيار گشت ، و حربهاى بسيار كردند ، و به آخر كافران به هزيمت شدند ، و مسلمانان در پى ايشان رفتند ، و بسيار بكشتند ، و خاتون به حصار اندر آمد ( و آن لشكرها به ولايت خويش باز گشتند [ 3 ] ) . [ و مسلمانان بسيار غنيمت يافتند [ 4 ] ] از سلاح و جامه و زرينه و سيمينه ، و برده گرفتند . و يك پاى موزه خاتون با جورب [ 5 ] گرفتند . و جورب [ 5 ] و موزه از زر بود مرصع به جواهر ، چنان كه قيمت كردند دويستهزار درهم [ 6 ] آمد . عبيد الله زياد فرمود تا درختان مىكندند و ديها [ 7 ] را خراب مىكردند ، و شهر را نيز خطر بود . خاتون كس فرستاد ، و امان خواست ، صلح افتاد بر هزار بار هزار درم ، و مال [ 8 ] بفرستاد ، و مال بگرفت ، و بازگشت . و آن چهار هزار برده با خويشتن برد . چون وى از امارت خراسان معزول شد در سال پنجاه و شش ، و سعيد بن عثمان امير خراسان شد ، از جيحون بگذشت ، و به بخارا آمد . خاتون كس فرستاد و گفت بر همان صلحم كه با عبيد الله زياد كرده‌ام . و از آن مال بعضى فرستاد ، كه ناگاه لشكر سغد و كش و نخشب رسيدند . و عدد ايشان [ يك ] صد و بيست هزار مرد بود . خاتون از صلح و از آنچه [ 9 ] فرستاده بود [ 10 ] پشيمان شد . سعيد گفت بر همان قولم ، و آن مال باز فرستان [ 11 ] . خاتون گفت [ 12 ] ما را صلح نيست . آنگاه لشكرها جمع شدند و در مقابلهء [ يك ديگر ] ايستادند ، و صفها بر كشيدند . خداى تعالى
هامش
[ 1 ] - ش : برسيد [ 2 ] - خ « هديها » ندارد [ 3 ] - اين جمله از نسخهء خ افتاده است [ 4 ] - در ش ، ب : اين جمله نيست [ 5 ] - خ : با جوراب [ 6 ] - م ، ب ، خ : درم [ 7 ] - م : و ديهها - خ : و دها [ 8 ] - خ ، و مال باز [ 9 ] - د ، ت : و آنچه [ 10 ] - خ : ( بود ) ندارد [ 11 ] - د : باز فرستان - خ : فرستان - نسخ ديگر : باز فرستاد [ 12 ] - خ : خاتون گفت - از نسخ ديگر « خاتون » افتاده است