و از ايشان رأى خواستند در اين معنى ، بر آن اتفاق كردند كه سيم زنند از شش چيز :
زر و نقره و مشك و ارزيز و آهن و مس ، همچنان كردند ، و به آن سكهء ( پيشين ) به نام غطريف زدند ، يعنى سيم [ 1 ] غطريفى . و عامهء مردمان غدريفى خواندندى .
و سيم [ 2 ] قديم از نقرهء خالص بود و اين سيم كه [ 3 ] به اخلاط زدند سياه آمد . اهل بخارا نگرفتند ، سلطان خشم كردشان و به كراهت [ 4 ] مىگرفتند ، و قيمت نهادند شش غدرفى به يك درم سنگ نقرهء خالص . و سلطان به همين قيمت گرفت تا رايج شد [ 5 ] . و بدين سبب خراج بخارا گران شد ، بهر آنكه خراج بخارا در قديم دويست هزار درم نقره بود چيزى كم [ 6 ] . ( چون غدرفى [ 7 ] زدند ، و شش درم سنگ نقره رايج شد ، سلطان به همين غدرفى [ 7 ] بر ايشان لازم كرد ) . چون غدرفى [ 7 ] عزيز شد ( و چنان شد ) كه درم غدرفى [ 7 ] به درم نقره روان شد ، و سلطان نقره نخواست [ 8 ] و غدرفى [ 7 ] خواست ، خراج بخارا ( از دويست هزار درم نقره كم چيزى بود ) به يك بار هزار هزار درم و شصت و هشت هزار و [ 9 ] پانصد و شصت و هفت درم [ 10 ] غدرفى [ 7 ] برآمد .
محمد بن جعفر آورده است به سال [ 11 ] دويست و بيست ، درم نقرهء پاكيزه به هشتاد و پنج درم غدرفى [ 7 ] بوده است . احمد بن نصر گويد در شهور [ 12 ] سنهء اثنين و عشرين بود كه ما اين كتاب را ترجمه كرديم صد درم نقرهء خالص به هفتاد درم غدرفى [ 13 ] بود ( و زر سرخ مثقالى [ 14 ] به هفت و نيم درم غدرفى [ 7 ] بود [ 15 ] ) .
هامش
[ 1 ] - خ : باسم
[ 2 ] - ش : سيم
[ 3 ] - م ، ب ، خ : ( كه ) ندارد
[ 4 ] - م ، ب ، خ : و بكراهت
[ 5 ] - د ، ت خ : خراج را آنچه شد
[ 6 ] - خ : و چيزى كم
[ 7 ] - م ، ب : غدريفى
[ 8 ] - ش ، ب ، م ، خ : بخواست
[ 9 ] - د ، خ : خراج بخارا را از آن سبب زياده صد هزار درم و شصت هزار و هشت هزار درم - ش ، ب : شصت هزار درم و هشت هزار - م : شصت هزار و هشت هزار درم
[ 10 ] - ش ، ب :
( درم ) ندارد
[ 11 ] - د : بمال - خ : كه بمال - ب : كه بسال
[ 12 ] - م : كه در شهور - ش :
( شهور ) ندارد
[ 13 ] - د ، خ : غطرفى
[ 14 ] - د : مثقال
[ 15 ] - ش ، م ، ب : و در شرع مثقالى بهفت و نيم درم غدرفى بود