اين مهتدى [ 1 ] بن حماد [ 2 ] بفرمود تا اين ديوار بزنند ، و [ در فرسنگى ] دروازه اى [ 3 ] نهند ، و به هر ( نيمه ) ميلى يكى برج [ 4 ] استوار ( بر آرند ) .
و سعد بن خلف البخارى رحمة الله عليه كه قاضى بخارا بود ، اين شغل را قيام نمود ، تا به روزگار محمد [ بن يحيى بن عبد الله ] بن منصور بن هلجد بن ورق تمام شده ، در سال دويست پانزده .
و هر اميرى كه بودى بعد از آن عمارت مىفرمود و نگاه مىداشت ، و مئونت و خرجى [ 5 ] عظيم بر مردمان بخارا بود ، و هر سالى [ 6 ] مالى [ 7 ] عظيم ببايستى ، و حشرهاى بسيار ، تا به روزگار امير اسماعيل سامانى رحمه الله كه او خلق را رها كرد تا آن ديوار خراب [ 8 ] شد ، و گفت تا من زنده باشم بارهء [ 9 ] ولايت بخارا من باشم ، و آنچه پذيرفت تمام كرد ، و پيوسته به تن خويش حرب مىكرد ، و نگذاشت كه به ولايت بخارا دشمنان ظفر يابند .
اذكر ربض بخارا
مردمان شهر بخارا از احمد [ 10 ] بن خالد [ 11 ] كه ( امير ) بخارا بود از [ دست ] امير [ 12 ] خراسان محمد بن ( عبد الله ) بن طلحة الطاهرين در [ 13 ] خواست كردند كه شهر ما را ربضى مىبايد ، تا شب [ 14 ] دروازه ها بر بنديم [ 15 ] و از دزدان و راه زنان در امان باشيم ، پس او فرمود تا ربضى [ 16 ] بنا كردند بغايت نيكو و استوار ، و برجها
هامش
[ 1 ] - د ، خ : مهدى
[ 2 ] - م ، ب ، خ : حمادى
[ 3 ] - د ، خ : دروازه اى - نسخ ديگر : و دروازه ها
[ 4 ] - د ، خ : يكى برجى
[ 5 ] - د ، خ : و خرج
[ 6 ] - م : هر سال ، د ، خ : هر سالى ( واو ) ندارد
[ 7 ] - خ :
مال
[ 8 ] - د ، خ : ويران
[ 9 ] - د ، خ : پاره
[ 10 ] - ش ، م ، ب : و مردمان شهر بخارا احمد . . .
[ 11 ] - خ : از احمد بن عبد الله خالد - م ، ب : احمد . . . ( از ) ندارد
[ 12 ] - ش ، م ، ب : از امير
[ 13 ] - ش ( در ) ندارد
[ 14 ] - م : ( تا شب ) ندارد
[ 15 ] - د ، خ : بنديم
[ 16 ] - ب ، خ : ربض