و هر قومى به رباط خويش فرود مىآمده است [ 1 ] و اهل بيكند جمله بازرگان بودهاند و بازرگانى چين و دريا كردندى و بغايت [ 2 ] توانگر بودهاند [ 3 ] . و قتيبة بن مسلم بسيار رنج ديد [ 4 ] به گرفتن او كه بغايت استوار بود . و او را شهرستان روئين [ 5 ] خواندهاند . و قديمتر از شهر بخاراست .
و هر پادشاهى كه در اين ولايت [ 6 ] بوده است ، مقام آنجا ساخته است .
و از فرب تا بيكند بيابانى است دوازده فرسنگ و ريگ دارد آن بيابان .
و ارسلان خان محمد بن سليمان به روزگار خويش بيكند را عمارت فرمود ، و مردمان [ 7 ] در وى گرد آمدند ، و عمارتهاى نيك كردند . خاقان خويشتن را سرائى فرمود با تكلف عظيم ، و آب حرامكام آنجا رود . و پيوستهء بيكند نيستانهاست ، و آبگيرهاى عظيم ، و آن را پارگين فراخ خوانند [ 8 ] . و قراكول نيز خوانند . و از مردمان معتبر شنيدم كه مقدار بيست [ 9 ] فرسنگ در فرسنگ است [ 10 ] .
و اندر كتاب [ 11 ] مسالك [ 12 ] و ممالك آورده است كه [ 13 ] آن را بحيرهء سامجن خوانند . و فضل آب بخارا ( هم آنجا ) جمع آيد . و اندر آنجا جانوران آبى باشند ، و در جملهء خراسان آن مقدار مرغ و ماهى به حاصل نيايد [ 14 ] كه از آنجا [ 15 ] به حاصل آيد .
و ارسلانخان فرمود [ 16 ] تا جوئى على حده كنند بيكند را ، چنان كه آب به عين عمارتهاى او رسد [ 17 ] كه آب حرامكام گاهى [ آنجا ] رسيدى [ 18 ] و گاهى [ 19 ]
هامش
[ 1 ] - ش ، م ، ب : آمده است - د ، ت ، خ : مىآمده اند
[ 2 ] - د ، خ : بغايت
[ 3 ] - خ : بودند
[ 4 ] - د ، ت ، خ : كشيد
[ 5 ] - د : روين
[ 6 ] - خ : ولايت ندارد
[ 7 ] - ش : مردمان
[ 8 ] - د ، ت :
گويند
[ 9 ] - د ، خ : دويست
[ 10 ] - ش ، م ، ب : مقدار بيست فرسنگ است
[ 11 ] - ش ، م ، ب : و در كتاب
[ 12 ] - د ، خ : مناسك
[ 13 ] - ب : ( كه ) ندارد
[ 14 ] - د : حاصل آيد - خ : حاصل نيايد - ب : بحاصل نيايد
[ 15 ] - ش : كه آنجا
[ 16 ] - خ : بفرمود
[ 17 ] - د ، خ : عمارتها رسد
[ 18 ] - د ، خ : رسد
[ 19 ] - ب : و گاه