گفتند كه مسجد جامع در ديهه ما راست نيايد ، و روا نباشد . و اين كاخ تا به روزگار امير احمد بن نوح بن نصر بن احمد بن اسماعيل السامانى برجاى [ 1 ] بود ، وى چوبهاى آن كاخ را به شهر آورد ، و سرائى كه او را بود بر در حصار بخارا [ 2 ] به عمارت مشغول شد . و اين ديهه را هر پانزده روزى [ 3 ] بازار است . و چون بازار آخرين سال باشد ، بيست روز بازار كنند . و بيست و يكم ( روز ) نوروز كنند ، و آن را نوروز كشاورزان گويند . و كشاورزان بخارا از آن حساب ( را ) [ 4 ] نگهدارند ، و بر آن اعتبار كنند . و نوروز مغان بعد از آن به [ 5 ] پنج روز باشد .
و بيكند را از جمله شهرها گفتهاند . و اهل بيكند بدان رضا ندادهاند كه كسى بيكند را ديهه خواند . و اگر كسى ( از اهل بيكند ) [ 6 ] به بغداد رفته است و او را [ 7 ] پرسيدهاند كه از كجائى گفته است كه از بيكند ، نگفته است كه از بخارا .
و او مسجد جامع بزرگ دارد ، و بنا ( ها ) ى [ 8 ] عالى ، تا به تاريخ ( سال ) دويست و چهل [ 9 ] بر در [ 10 ] وى رباطهاى بسيار بوده است [ 11 ] .
و محمد بن جعفر [ 12 ] در كتاب آورده است كه بيكند را زيادت از هزار رباط بوده است به عدد ديهاى بخارا . و سبب آن بوده است كه اين بيكند جاى معظم نيك است [ 13 ] . اهل هر ديهى آنجا رباطى بنا كردهاند ، و جماعتى را [ 14 ] نشانده [ 15 ] و نفقه ايشان را از [ 16 ] ديهه ( مى ) فرستادند [ 17 ] . و زمستان ( كه ) وقت [ 18 ] غلبهء كافران مىشد [ 19 ] از هر ديهى آنجا مردم بسيار جمع آمده غزو مىكردهاند [ 20 ] ،
هامش
[ 1 ] - ش : بر جا
[ 2 ] - م : بخارا بود
[ 3 ] - د : روز
[ 4 ] - د : ( را ) ندارد
[ 5 ] - ش : ( به ) ندارد :
[ 6 ] - ب : از بيكند - د ، خ : ندارد
[ 7 ] - م ، ب : او را
[ 8 ] - د ، خ : و بناى
[ 9 ] - د ، خ : بتاريخ دويست سال چهل
[ 10 ] - م ، ب : و بر در
[ 11 ] - د ، خ : بسيار است
[ 12 ] - خ : و محمد جعفر
[ 13 ] - د ، خ : معظم بوده است
[ 14 ] - م : ( را ) ندارد
[ 15 ] - خ : نشانده اند
[ 16 ] - ش ، ب : ايشان از
[ 17 ] - ش ، م : فرستادهاند - ب : فرستاده
[ 18 ] - م ، ب : و بر زمستان وقت
[ 19 ] - د ، خ : كه مىشده - م : شد
[ 20 ] - ش ، م ، ب : غزو كردهاند - خ : غزا مىكردهاند .