اين جامه نبودى ، و رنگ وى [ 1 ] سرخ و سفيد و سبز بودى ، و امروز [ 2 ] زندنيجى از آن [ 3 ] معروفتر است به همه ولايتها .
ذكر بازار ماخ
به بخارا ( بازارى بوده است كه آن را بازار ماخ روز خواندهاند ، سالى دو بار ، هر بارى يك روز ) بازار كردندى . و هر بارى [ 4 ] كه بازار بود ( در وى ) [ 5 ] بتان [ 6 ] فروختندى و به هر يك [ 7 ] روز زيادت از پنجاه هزار درم بازرگانى شدى .
و محمد بن جعفر اندر كتاب آورده است كه اين بازار به روزگار ما بوده است . و من بغايت عجب داشتمى [ 8 ] كه اين را از بهر چه كردهاند . پرسيدم از پيران و مشايخ بخارا كه سبب اين چه بوده است . گفتند اهل بخارا در قديم بتپرست بودهاند اين [ 9 ] بازار مرسوم شده بود ، [ و ] از آن تاريخ ( باز ) [ 10 ] در وى بت فروختندى ، حالا نيز همچنان مانده است .
و ابو الحسن نيشابورى در كتاب خزاين العلوم آورده است كه در قديم پادشاهى بوده به بخارا [ 11 ] نام او ماخ ، اين بازار وى فرمود [ 12 ] ساختن . و درودگران و نقاشان را فرمود كه [ 13 ] سال تا سال بتان تراشيدندى و بدين [ 14 ] بازار ، به روز [ 15 ] معين حاضر كردندى و فروختندى ، و مردمان خريدندى ، و هر گاه آن بت [ 16 ] گم شدى يا شكستى يا كهنه شدى چون روز بازار شدى ديگرى خريدندى ، و آن كهنه را بينداختندى [ 17 ] .
هامش
[ 1 ] - ش ، م ، ب : و از وى
[ 2 ] - د ، خ : و الحال
[ 3 ] - ش ، م ، ب ، خ : از آن جامه
[ 4 ] - د ، خ : بار
[ 5 ] - ش ، ب : ندارد
[ 6 ] - ش ، ب ، خ : بودى بتان - م : بازى بچگان و در حاشيه نوشته شده : بتان
[ 7 ] - د ، ش ، م ، ب : بهريك
[ 8 ] - د ، خ : داشتم - ب : داشتى
[ 9 ] - م ، ب : و اين
[ 10 ] - خ : ( باز ) ندارد
[ 11 ] - د : در بخارا
[ 12 ] - خ : فرموده
[ 13 ] - در ش ، ب : ( كه ) نيست
[ 14 ] - د ، خ : تراشيده بدين - ش ، م ، ب : تراشيدندى و بدين
[ 15 ] - د ، خ ، ت : در روز
[ 16 ] - ش : و هر چه گاه آن بت
[ 17 ] - خ : بباختندى